هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

.

+ میبینی چه قدر پر کردن فرم اهدای عضو آسون شده؟ یادته ما برای پر کردنش یه صبح تا ظهر سختی کشیدیم؟!

- البته ما سختی نکشیدیم، سختی رو مسئولش کشید! همون که آخرش گفت فقط زود برین بیرون، دیگه نبینمتون!


[و هر دو میزنند زیر خنده]

نارِن° جی

.

میم جان فکر میکند از خوبی من است که همچنان اینقدر برایشان وقت میگذارم و با گذشت زمان و توضیح دادن چند باره ی همه چیز باز هم برایشان توضیح میدهم که چطور عکس بگیرند و ادیتش کنند، چطور فالوور هایشان را بیشتر کنند، چطور بسازند و چطور با نرم افزار کات مستر کار کنند، فلان چیز را از کجا و به چه تعداد و به چه قیمت بخرند. میم جان وقت گذاشتن هایم را میبیند و دعا میکند همانطور که من آنها را راهنمایی میکنم، کسی باشد که اگر نیاز داشتم او هم مرا راهنمایی کند. میم جان فقط میبیند و دعا میکند، اما نمیداند از خوبیِ من نیست که برایشان وقت میگذارم، میم جان نمیداند انگار که من بچه ای با خونِ دل بزرگ کردم و حالا عروسش کرده ام و فقط دلم نمیاید داماد با ندانم کاری هایش بچه ام را اذیت کند! میم جان نمیداند که این کمک کردن ها از خوبیِ من نیست...

نارِن° جی

.

فکر میکردیم روز واگذاری گالری مان خیلی دردناک باشد، فکر میکردیم نکند وقتی کلید ها را تحویل میدهیم بغض کنیم و مجبور باشیم گوشه چشم خشک کنیم؟ فکر میکردیم شب که برسیم خانه لابد در تنهایی مان کلی قطره ی شور از چشم هایمان میریزد.


روز واگذاری گالری مان دردناک نبود، از صبح زود رفتیم برای جمع کردن باقی وسیله هایمان. میخندیدم و سنگ کاغذ قیچی میکردیم تا سرنوشت وسیله های مشترک مان مشخص شود. تمام که شد وسط کارگاهی که برای اولین بار تمیز شده بود، فالوده بستنی خوردیم. بعد آنها آمدند. شروع کردیم به آمار برداری. ظهر رفتیم و عصر دوباره برگشتیم و باز هم آمار برداری. آخر شب هم پولمان را در کارت خوانمان کشیدند و کلید ها را گرفتند و رفتند. آن شب من و رفیق جان میخندیدیم و میگفتیم چرا گریه مان نمیگیرد؟!


روز واگذاری گالری مان گذشت و بغض نکردیم. فردایش هم گذشت و باز هم بغض نکردیم. اما فردای فردایش من سوار ماشین شدم و رفتم. کجایش را نمیدانم، فقط میدیدم تابلوی حد ترخص شهر را هم رد کردم و باز پایم را روی پدال گاز فشار میدادم و میرفتم. البته گریه نمیکردم! میشود گفت نعره میکشیدم! آخرِ آن روز فهمیدم رفیق جان هم روز مشابه ای را گذرانده.


فکر میکردم روز کارتن کردن وسیلهایمان دردناک باشد. اما دردناک نیست. ولی تجربه نشان داده گریه کردن ها و بغض کردن ها خیلی بهتر از آن نعره کشیدن ها و سر به کوه و بیابان گذاشتن هاست...


نارِن° جی

.

اوضاع طوری شده که باید بیست و چهار ساعته هندزفری تو گوشم بخونه:


تنها منشین، برخیز و ببین

گلهای خندان صحرایی را

از صحرا دریاب این زیبایی را


با گوشه گرفتن، درمان نشود غم 

برخیز و به پا کن، شوری تو به عالم


تو که عزلت، گزیده ای 

غم دنیا، کشیده ای

ز طبیعت، چه دیده ای تو

تو که غمگین، نشسته ای 

ز جهان دل، گسسته ای

به چه مقصد، رسیده ای تو


زین همه طراوت از چه رو نهان کنی

شکوه تا به کی ز جور این و آن کنی

دل غمین به گوشه ای چرا نشسته ای

جانِ من، مگر تو عمر جاودان کنی


تا کی تو چنین باشی، عمری دل غمین باشی

گل گشت چمن بهتر، یا گوشه نشین باشی

تا کی باید باشی، افسرده در بند دنیا

خندان رو شو چون گل تا بینی لبخند دنیا

نارِن° جی

.

و فرمودند:

به تقدیری ک واست رقم خورده احترام بزار و در راستاش تلاش کن و نزار جبر جغرافیایی روت اثر بزاره!


و فرمودم:

تکبیر!


+ و با وجود قصار بودن جملات، من با لحن مسخره ی فیلسوف مآبانه ای خواندمشان، و هی تکرارشان کردم و آنقدر تکرار میکنم تا ملکه ذهنم شوند!

نارِن° جی

.

دست هامو مشت میکنم و فیگور قهرمانی میگیرم و با خنده میگم:

خوبیش اینه که حداقل هر کدوممون به اندازه یه پراید پول دراوردیم!

نارِن° جی

.

یک عدد شانه لطفا

نارِن° جی

.

[ مونولوگ] 

خدایا فرمان بده چاله برام تبدیل به راه شه، راهی که توش سعادت باشه، خدایا حالمون بده، خدایا بیشتر از همیشه بتاب به ما.


[ دیالوگ ]

+ امید در دستان خداست

_ معنیش چیه؟

+ معنیش اینه که امید جاش امنه، دست امثال آدمایی مثل منو شما نیست که گمش کنیم. تو که میدونی من آدم اهل معنا و این حرفای بزرگ نیستم اما باید یه چیزی رو بفهمم که بتونم بگم. میدونی چی میگم؟

_ الان چی فهمیدی؟

+ فهمیدم که امید داشتن این نیس که یه چیزی بخوایی بعد بشینی پاش

_ یعنی چی بشینی پاش؟

+ یعنی منتظر باشی که اون چیزی که میخوایی بدست بیاری. این اسمش امید نیست

_ پس چیه؟ امید چیه؟

+ امید؟ امید یعنی که بدونی خدا هست، خدا بهترین ها رو واسه ادم میخواد.

_ اگه خدابهترین ها رو برامون نخواست چی؟

+ به نسبت گندی که زدیم اون چیزی که خداوند برامون تقدیر میکنه مطمین باش بهترینه، بهتره انگولکش نکنیم چون خراب تر میشه بعد خدا دوباره مجبوره به نسبت خرابکاری جدیدمون.‌‌..

_ خیله خب دارم میفهم، دیگه نمیخواد حرف بزنی.


[ مونولوگ] 

خدایا امیدوارم، یعنی باور دارم که هستی. خدایا امیدوارم، یعنی ایمان دارم که تنها یکی هستی. خدایا امیدوارم ، یعنی ذره ذره وجودم حضورت رو احساس میکنه، همینجا نزدیک من. خدایا امیدوارم، چون میدونم نگام میکنی و من زیر نگاه تو جام امنه.  نا امیدی کتمان توئه ‏و کتمان گرِ قدرت تو حقیر زندگی میکنه‌. خدایا توبه میکنم از نا امیدی.


+ فیلم سایه

نارِن° جی

.

همه چیز داره عوض میشه

آسمونِ بالای سرم

زمینِ زیر پام

اطرافیانم

کارم

و حتی گوگولو هم قراره عوض شه

در یک کلام: قراره زندگی جدیدی شروع شه

نارِن° جی

.

جا داره یادی کنیم از پلان کشیده شده ی گوشه ی جزوه ایستایی ام که شامل خودم و رفیق جان است روی صندلی های کلاس در حالیکه از هر طرف تحت نیروی تنشی هستیم!

نارِن° جی

.

شما که بیایین، دست میبرم رو ضبط ماشین و دوباره غرق میشم توی شجریان ها و ناظری ها، دوباره دلم گرم میشه، گنده میشه، دیگه دست میکشم از این فلدر لول گوش کردن ها، از این دل نازکی ها

نارِن° جی

.

ساعت از سه بامداد گذشته و نامبرده از خوشحالی خواب نمیره! حالا اگه بپرسین از خوشحالیِ چه چیزی خواب نمیره؟! بخدا قسم که خودش هم درست نمیفهمه :))

نارِن° جی

.

خوبه که آدم فرق درد و دل کردن و غر زدن رو بفهمه
نارِن° جی

.

من "نا زا" شدم و رفیق جان "نا سا"

و من اینطور نگاه میکنم که اضافه شدن این "نا" ها به اول اسم هایمان _هر چند دردناک است، هرچند غصه آور است، هر چند گوشه ی چشم خیس کن است، هر چند دل کندن به همراه دارد_ شروع راهی است برای رسیدن به چیزهایی که میخواهیم :)

نارِن° جی

.

گفتیم خب چرا اسم ما رو ننوشتین وقتی رفتیم داخل؟!

گفت چون شما کتک خورده این!

و ما چه قدر خندیدیم

نارِن° جی

.

پارسال چه قدر خندیدم به نوشته روی کارت و برای همه تعریف کردم.

امسال تلخ خندیم به نوشته روی کارت و نتوانستم برای هیچکس تعریف کنم.

+ و من ادامه میدهم، با این امید که این آغاز راهم باشد

+ کلمه زائو و نازا هیچ ربطی به زن حامله، بچه و هیچ کدام از این ها ندارد!
نارِن° جی

.

میگه خب فهمیدیم غلطِ بدی کردیم و دیگه از این غلطا نکنیم، تجربه شد واسمون. میگم کاش اونقدر بزرگ شیم که دیگه از این غلط های ترسناک نکنیم.

+ و خدا خودش پشت و پناه ما و کله خری های مان باشد!

نارِن° جی

.

چند وقتیست فقط و فقط به زندگی خودم مشغولم، آنقدر که گذری میشنوم فلانی سفر رفته و نمیپرسم برای ارائه مقاله یا دیدن بچه هایش؟ میشنوم عروسی فلانی است و نمیپرسم کی قرار است برویم؟ میشنوم فلانی بیمارستان است و کاری ندارم مریضی اش چیست و مرخص شده یا نه. میشنوم فلانی دکترایش را گرفته و نمیپرسم قرار است برگردند ایران یا ماندگارند. میشنونم عروسی فلانی عقب افتاده، نمیپرسم برای چه؟ میشنوم نوه خانواده بزرگ شده، حتی نمیگویم عکس‌ ها و فیلم هایش را ببینم. چند وقتیست فقط و فقط به زندگی خودم مشغولم، آنقدر مشغول که کاری به کار هیچکدام از این فلانی ها که همگی از اعضای نزدیک خانواده ام هستند ندارم. از بیرون که نگاه کنی شاید  ترسناک بنظر برسد، شاید بنظر خودخواهی باشد و شاید ده ها شاید دیگر. اما من آنقدر به خودم مشغولم تا سرانجام پوست بیندازم، تا سرانجام آدم جدیدی از میانِ "من" سرش را بیرون بیاورد و لبخند بزند

نارِن° جی

.

کی باورش میشه دست همه چیو دادم تو دست هم که بریم از این شهر؟ کی باورش میشه گفتم لبتابُ خاموش کن اینا بی فایده اس، بجاش دفترُ بیار حساب کتابامونُ انجام بدیم؟ کی باورش میشه گفتم ببین اگه مستاجر میتونه زودتر‌ خونه رو خالی کنه که زودتر بریم؟ کی باورش میشه که من زدم به سیمِ آخر؟ 


+ اون آدمِ محکمی که امروز همه ی این کارها رو انجام داد امشب توی تاریکی چشم هاش چکه میکنن، ولی همون آدمی که چشم هاش چکه میکنن امید داره... و من به همین کور سوی امید زنده ام...

نارِن° جی

.

میشه مثلا اینطوری باشه که ما فقط تو جهت رودخونه دراز بکشیم و آب هرجا خواست مارو ببره؟ میشه مثلا اینقد فکر نکنم به اینکه چی قراره بشه؟ میشه مثلا یه آرامشی بیاد توی وجودمون؟ اونقد که از ته دل با لبخند بگم هر چه پیش آید خوش آید؟ میشه؟ لطفا؟

نارِن° جی

.

تابستون و میوه هاش

پاییز و هواش

^_^

نارِن° جی

.

دلمان کباب شد برای آنکس که با سرچ کردن جمله ی " اگر چشم را پشه نیش بزند " پایش به وبلاگم باز شده

+ هشتکِ پشه ها رحم ندارند!

نارِن° جی

.

قطره های شور که تمام شد

لبخند میزنم

به پهنای صورت و 

بعد شروع میکنم به ساختن، چه ساختنی :)


نارِن° جی

.

دست هایم برای تو

بکار،

سبز خواهد شد.


بالهایم برای تو

بگیر،

پرواز خواهد کرد.

نارِن° جی

.

میون این آشفته بازار

من یکی

به یادت، به عشقت

فارغ از قیمت و گرونی

به امیدی که مهربونی

اومدی که بیایی و بمونی

این دلُ به پات میشکنم

نارِن° جی

.

سوم‌ اردیبهشتِ پارسال، موقع خواب فهمیدیم ساخت اولین محصولمون مصادف شده با روز معمار. سوم اردیبهشتِ امسال، موقع خواب فهمیدیم اولین سفر بسیار مستقل طورِ کاری مان مصادف شده با روز معمار‌.


+‏ و ما‌ برای روز معمار سال آینده رویا پردازی های قشنگی کردیم :)

نارِن° جی

.

و لذت دیدن ورزش زورخانه ای برای اولین بار ^_^

نارِن° جی

.

خونده بودم یه جا:

اگه غمگینی یواش گریه کن تا

 شادی نا امید نشه...

نارِن° جی

.

مثلا ماهو بیاریم تو خونه، اونم ماه شب چهارده شو...

نارِن° جی

.

آدم یکیو میخواد همونطور که علیرضا قربانی میخونه، بخونه:


نترس از سفرها که یار تو هستم

نترس از خطرها کنار تو هستم

نترس از زمانه که بی اعتبار است

که هر لحظه من اعتبار تو هستم

اگر سبز و شادی اگر زرد و غمگین

اگر گرم و سرشار اگر سرد و مسکین

کنار تو هستم که یار تو هستم

که بیش از خودت بی قرار تو هستم

نارِن° جی

.

http://rainymood.com گوش کنین و بخوابین...
نارِن° جی

.

و سرانجام همنشینی با "پشمک حاج مصطفی" و شنیدن پشت سر همِ عبارت پر مفهوم "پشمک رنگی با طعم توت فرنگی" به پایان رسید! 


نارِن° جی

.

گفت:

 از دار دنیا هیچی ندارم که بریزم به پاش

میگم حداقل اخلاق داشته باشم واسش

خندید و گفت:

مرد آدم هیچی نداشته باشه طوری نیست

فقط کافیه اخلاق داشته باشه

نارِن° جی

.

و نامبرده به این‌ نتیجه رسیده هرچه تعطیلات عید مزخرف تر بگذرد، آن سال بهتر میشود! 

+ گویا قرار است امسال برای من بهترین سال عمرم باشد!

نارِن° جی

.

آدم یکیو میخواد همونطور که اون آقای خواننده به لیلی میگه "من راهنمای تو خواهم بود"  به آدم بگه:


برای هر قدم

توی هر گذرگاهی

توی هر شهر

هر رویایی

من راهنمای تو خواهم بود

برای هر کوچه

به سمت هر منظره ای

هر کجا که تا حالا نبودی

من راهنمای تو خواهم بود


نارِن° جی

.

روزگار
 همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد،
روشنی دارد،
تاریکی دارد،
کم دارد،
بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام می شود
بهار می آید...

"محمود دولت آبادی"
نارِن° جی

.

لطفا یک عدد از اینا که میفرمایند:


بگذار سر به سینه ی من

تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را


بگذار سر به سینه ی من

تا بگویمت اندوه چیست

عشق کدام است

غم کجاست


بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

نارِن° جی

.

شب ها،

ای آخرین رویا...

نارِن° جی

.

نامبرده آنقدر زیتون سیاه خورد تا سرانجام ترکید!

نارِن° جی

.

با نگرانی نگاهش کردم و پرسیدم:

پارتی داری؟

جواب داد: خدا پارتیمه


+ خودت پارتیش باش، لطفا

+ میشه فردا بیام و بنویسم:

 ممنون که پارتیش بودی...


نارِن° جی

.

نوشته های کتاب را توی نور کمِ چراغِ کنار تخت دنبال میکردم. میخواستم وقتی بخوابم که تمامش کرده باشم. خوشحال بودم هم کوپه ای های خوش خوابی دارم، اگر خوش خواب نبودند نمیتوانستم اینطور راحت اشک‌هایم را سر بدهم روی صورتم

+ دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست داشت نوشته ی شهرام رحیمیان

نارِن° جی

.

گویا وقتی تلاشش برای گرفتن اسباب بازی ای که مادربزرگش برای سرگرم کردنش از پشت گوشی موبایل نشانش داده بود نتیجه نداد، تا دو روز حاضر به حرف زدن با مادربزرگش نبود و به محض دیدنش شروع میکرد به جیغ زدن!

+ و لعنت به این فاصله های طولانی...


نارِن° جی

.

آقای پیرمرد جلومونو گرفت و گفت:

خوشبختی یه اما داره:

الفِ اولِ کلمه ی اعتماد

میمِ اولِ کلمه ی محبت

الفِ اول کلمه ی احترام

+ باشد که یادمان باشد :)

نارِن° جی

.

مثلا بفرمایند:


بگذار سر به سینه ی من

تا  که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

نارِن° جی

.

نامبرده امشب نشست پشت موتور ^_^

با کلی ترس و کلی کیفِ همزمان ^_^

نارِن° جی

.

چو تخته پاره بر موجُ، رهاُ
این صُبتا
نارِن° جی

.

یعنی اوضاع تحصیل کرده های مملکت طوریه که وقتی کسی بهم میگه مهندس به غیرتم برمیخوره!

نارِن° جی

.

دلم تنگ شده برای تک زنگ زدن پشت در خانه شان، بعد بیاید در را باز کند، من بروم داخل، کوله ام را دربیاورم، کتابها و پشنگ خانَم را. بعد شروع کنم به زدن، گوش کردن و یاد گرفتن...

+ هر چه سریع تر شروعش میکنم. قول. از آن قول هایی که قول است.

نارِن° جی

.

پارسال همین موقع ها، دم دم های تحویل پایانامه و بعد از آن بود که حاجی و وانتش برای من و رفیق جان تبدیل شد به یک اسطوره!

+ و زمان چقدر زود میگذرد!

نارِن° جی

.

اون روزی که توی سطل زباله اتاقم کلی پوست لواشک یا هسته زیتون سیاه پیدا میشه یعنی اون روز، زور سختی بوده ولی نامبرده میخواست به روی خودش نیاره!

نارِن° جی

.

درست یک سال پیش همین موقع -هفت بهمن نود و پنج- بود که نوشتم قسم به جادوی مقداری چوب و تعدادی سیم و دو دست. درست همین موقع محو شده بودم در صدای کمانچه، سنتور، تار و تمبک کنسرت پردگیان باغ سکوت. به این فکر میکردم که ای کاش همه‌ چیز در همان حال تمام میشد. اصلا تحمل فردا و فرداهای نزدیکش را نداشتم. دقیقا از فردایش قرار بود پروژه طرح نهایی را که زمانش یک ساله است در بیست روز ببندم و بعد از آن بیست روز میدانستم قرار است گیج، سردرگم، کلافه و نگران روزهای بعد باشم.

+ امروز آن بیست روز و خیلی بیست روزهای بعدش سپری شده. خیلی چیزها عوض شده و من دلم میخواست امشب هم غرق میشدم در جادوی مقداری چوب و تعدادی سیم و دو دست و به این فکر میکردم زمان منتظر نمیماند، بهتر است بهترین استفاده ات را بکنی، حتی اگر قرار باشد کمی نگران روزهای بعد باشی.


نارِن° جی

.

ایشون فرمودن بله مساله ای نیست خب کار خوب زمان میبره. ما هم تو دلمون فرمودیم بله کار خوب زمان میبره اما دقت ندارین که کار بد هم زمان میبره! ادم هی باید اشکالاتش رو رفع و رجوع کنه!


+ ایضا ما همون آدم هایی هستیم که یه تیکه چوب بردیم کارگاه و گفتیم یه جوری برش بزنین که اولش بشه چهارده و دو میل، آخرشم بشه چهارده و شیش میل! و بعد از اینکه سه نفر آدم عاقل و بالغ موفق به همچین برشی شدند و شادمانه پرسیدن "چنین خفن چرایی؟! و چنین خفن برای چه میخواهی؟!" اونجا بود که کل زحمتشون رو برای درست بریدن چنین اندازه هایی‌ از دست رفته میدیدن:


 هیچی یه کشو رو کج زدیم! حالا باز کردنش مکافاته! کار خیلی ظریفه و فضای کافی برای بردن دریل و باز و بسته کردن دوباره پیچ ها نیست! تازشم همه طرفش به همه طرفش پیچ شده! ریل هاشم زده شده و قوز بالای قوز! درنتیجه اگه بخواییم درستش کنیم کلی زمان میبره و جای پیچ هام یه مقدار هرز میشنه! برای همین ما هم گفتیم چه کاریه؟! دیگه شما زحمتتون در کشو رو کج بریدین راحت شدیم!

نارِن° جی

.

گفتم اگه اون موقع ها میدونستم کارم این میشه همون دو سه جلسه ای هم که رفتیم کلاس نقشه برداری نمیرفتیم و به روال جلسه های قبل به جاش میرفتیم کتلت دایی علی میخوردیم! یا مثلا چقدر کم گوش کردیم آهنگ سر کلاس معماری جهان و معماری اسلامی! یا چقدر حیف شد جلسه هایی که بین آنتراک کلاس هندسه بلند نشدیم بریم سینما مثل چند جلسه ای که این‌کارو کردیم! یا کاش بعد از آنتراک کلاس های طرح دیر تر از اونی میرفتیم سر کلاس که میرفتیم! یا بیشتر از اون چیزی که باید کارهای رو نگه میداشتیم واسه شب تحویل و حتی دقیقه های پایانی قبل از تحویل!


 گفتم خلاصه درسته که از چهارسال دانشگاه بهره ی علمی درستی نبردیم ولی اگر میدونستم قراره اینجوری بشه همون بهره علمی ای هم که بردم صرف تفریح و خوشگذرونی بیشتر میکردم!

نارِن° جی

.

مثلا از جاده فیروزکوه بریم، سر راه دوغ گدوک هم بگیریم و هی بخوریم. مستقیم هم بریم لب دریا. مثلا ماه هم ماه شب چهارده باشه.

نارِن° جی

.

و نامبرده همه پاستیل های زرد رو میده اوشون بخورن و قرمز ها و نارنجی هاشو خودش میخوره! همچنین ایشون میوه خشک های شیرین رو میدن اوشون بخورن و ترش هاشو خودش میخوره!

نارِن° جی

.

به یاد دوران دانشگاه دو تا نون باگت، دو تا دونه گوجه، یه چیپس نمکی و یه کنسرو لوبیا خریدیم و با اشتها  ساندویچ هامون رو تا ته ته خوردیم

نارِن° جی

.

در دل و جان خانه کردی

و از این‌ صحبتا

نارِن° جی

.

روزهای اولی که بچه هایش میایند حواسش هست به ترتیب غذاهایی را بپزد که آنها دوست دارند. روزهای آخری هم که قرار است بچه هایش بروند باز حواسش هست غذاهایی را بپزد که آنها دوست دارند. ولی چه قدر فرق است بین غذا پختن روزهای اول و غذا پختن روزهای آخر...

نارِن° جی

.

و نامبرده خدارو شکر میکند که میتواند از زمان تنهایی هایش نهایت استفاده اش را بکند ^_^

نارِن° جی

.

تعریفش را در وبلاگ هایی خوانده بودم که نویسنده شان را قبول داشتم اما وقتی اولین قسمتش را دیدم خشکم زد! مخصوصا با آن صداهای خنده! فکر میکردم مسخره ترین چیزی است که میتواند باشد!


اما گذشت و گذشت تا اینکه هم اکنون وقت هایی میرسد که فرندزِ خونم افت پیدا میکند! درست همانطور که لواشک خونم!

نارِن° جی

.

+ دیوونه

- من یا تو؟

+ متاسفانه جفتمون!

نارِن° جی

.

اگر شب روی تختش مچاله شود، اگر سرش را زیر‌ پتویش کند و اگر چشم هایش چکه کنند یعنی آن روزش سخت گذشته. و من امشب روی تختم مچاله شدم، سرم را زیر پتویم کردم و چشم هایم‌...

نارِن° جی

.

زندگی باید طوری میبود که بشه از بعضی لحظه هاش اسکرین شات گرفت!
نارِن° جی

.

و نامبرده هر شب یکی‌ از لواشک ها را گوشه لپش میچپاند! ^_^

نارِن° جی

.

گفت امشب همه اعضای خانواده مون جمع شدن توی این شهر، حالا مهم نیست چند نفر از بیرون مرزهای ایران خودشونو رسوندن چند نفرم از داخلش! مهم اینه همین امشب خدا میخواد بزنه همه چیو صاف کنه کل نسلمون باهم منقرض شه!

نارِن° جی

.

به کوه میگویم او را میخواهم جواب میدهد من هم

به دریا میگویم او را میخواهم جواب میدهد من هم

در خواب میگویم او را میخواهم جواب میشنوم من هم

اگر یک روز به خدا بگویم او را میخواهم، زبانم لال، چه جواب خواهد داد؟


"آتش‌بدون دود_نادر ابراهیمی"

نارِن° جی

.

هر گوشه خانه یک عروسک افتاده

و این برای خانواده ما کمی عجیب است

آن هم بعد از همه ی این سال هایی که طول کشید ما بچه ها بزرگ شویم :)


نارِن° جی

.

و مادربزرگ بالاخره نتیجه اش را دید :))

نارِن° جی

.

فقط کمی خیس شدن چشم‌ ها

که چند روزه خوب میشود

و شکر.

نارِن° جی

.

آخه ما رو چه به اوشون؟!

اوشون رو چه به ما؟!

نارِن° جی

.

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد...!

"جناب حافظ"

نارِن° جی

.

《 خاک تو سرت! روز دانشجو بود و روز تو نبود 》

* نامبرده خطاب به رفیق جان

توضیح نوشت: نامبرده و رفیق جان هم سن اند!

نارِن° جی

.

+ اگه حاجی وانتیو ببینی چی بش‌ میگی؟!

- میگم:

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نازنیا ما به ناز تو جوانی داده ایم!

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

+ :))))))

نارِن° جی

.

و خدا خودش بندگانش را از خر شدگی نجات دهد!

نارِن° جی

.

هشتک فرندز ببینیم شادروان بریم.

هشتک کاش زیتون سیاهم بود.

نارِن° جی

.

دیشب چشم هایم خسته بودند و رمق خواندن داستان پسرِ پسر گالان اوجا را نداشتند. میخواستم بنویسم نت های صدایت لازم است.


و حالا امشب مینویسم نت های صدایت نه برای خواندن داستان پسرِ پسرِ گالان اوجا، بلکه برای یک‌ "مواظب باش" لازم است.

نارِن° جی

.

گوگولو با همه ی عزیز بودنش مرد موقعیت های حساس نیست! در بدترین شرایط باطری خالی میکند!

نارِن° جی

.

به چه می اندیشی؟

نگرانی بیجاست

عشق اینجا و خدا هم اینجاست


"سهراب سپهری"

نارِن° جی

.

دستگاهش را گذاشت زیر گلویش و شروع کرد به حرف زدن:

اینم از دستگاه ما، فقط صدام مثل آدم آهنی میشه.

گفت و چشم هایش خندید...

و چشم هایم خندیدند...

+ شکر

نارِن° جی

.

فارغ ز غوغای جهان بودنمان آرزوست...

نارِن° جی

.

نوشتنم میاید و نوشتنم نمیاید

میاید چون آمدنش تحت کنترل من نیست

نمیاید چون از هر چیزی نیست و چون برای هر کسی نیست

نارِن° جی

.

همانا نامبرده از بی خوابی میمیرد، اگر فکر و خیال سرش را رهایی نبخشاید!

نارِن° جی

.

از اون شب هاست که اگه خونه بودم حتما شال و کلاه میکردم و قدم زنون میرفتم تا آب اناری روبروی گلدیس، همونجایی که نمیدونم هنوز هم هست یا نه...!

نارِن° جی

.

یاد من تو را فراموش [نقطه]

نارِن° جی

.

و چه چیزی غم انگیز تر از از دست دادن ۳ نمایشنامه خوانی و ۲ تئاتر است؟

+ وجود گالری در برنامه ی تئاترمان اختلال ایجاد کرده و من دلم تنگ شده برای پلاتو ها، برای منتظر ماندن پشت درها، برای نشستن روی صندلی سالن ها، برای دست زدن آخر نمایش ها و برای سکوتی که بعد از دیدنشان دارم...

نارِن° جی

.

ما گفتیم اگه شما نگین یکی‌ دیگه میاد میگه، اونوقت بیا و جمعش کن؟ گفتیم یا نگفتیم؟ حالا با این اوصاف آیا شما حقتون نیست با عمود بر از وسط نصف شین؟ یا با دریل و مته سوراخ شین؟خزینه هم بشین بعد بتونه تون کنیم؟ یا اینکه با میخ کوب بهتون میخ بکوبونیم؟ یا حتی با دستگاه سی ان سی نقش هایی رو از بدنتون خالی کنیم؟ یا حکاکی؟ هان؟

نارِن° جی

.

زندگی چه سختی ها که ندارد! نامبرده باید اول برج اجاره بدهد!

نارِن° جی

.

تابستان ها که به خانه مادربزرگ میرفتیم بعضی شب ها آسمانِ حیاطش شهاب باران میشد و من آنقدر هول میشدم که فراموش میکردم آرزویم را...!
نارِن° جی

.

و خودت از بی تحرکی عکس هایت خسته نشدی؟

نارِن° جی

.

درد کشیدن های بدی دارم. گوشه ای میفتم و به خودم میپیچم. کاری از دست کسی برنمیاید، فقط باید ساعت را نگاه کرد تا کی آن قرص ژلوفن لعنتی قرمز رنگ اثرش را میگذارد و کاری میکند که آرام به خواب بروم.
 بعضی وقت ها در حین این درد کشیدن ها با یک بچه هیچ فرقی ندارم! یک وقت ها به اطرافیانم اصرار میکنم به خدا بگویند بس کند! بگویند دیگر بیشتر از این‌ نمیتوانم تحمل کنم! و امروز بین درد کشیدن ها گریه میکردم که چرا مرد ها این درد های لعنتی را ندارند! که چقدر نامردند این مردها!
نارِن° جی

.

او به دست هایت ساز زدن یاد خواهد داد،

 به فکرت شعر ساختن و به زانوانت لرزیدن...


" آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی "


نارِن° جی

.

از سری بی قیدی های دوران مدرسه همین بس که میشد به راحتی سیوشرتت را برعکس تنت کنی!

نارِن° جی

.

ای به فدای چشم‌ تو

این چه نگاه کردن است؟!

آن هم با آن تیشرت آستین کوتاه یشمی رنگ؟

نارِن° جی

.

دل داده ام بر باد

بر هر چه بادا باد


" جناب قیصر امین پور "

نارِن° جی

.

جا داره باز تکرار کنم:

 و به طرز شگفت انگیزی راه پیش روی آدم ظاهر میشود...

+ و قسم به ایجاد کننده راه...

نارِن° جی

.

عکس "صندلی ماساژور" رو تو گوگل سرچ کردم شاید درد جسمیم از لحاظ روحی آروم شه! همچین‌ آدمای خسته ای هستیم ما!

نارِن° جی

.

یعنی تک تک اعضا و جوارح مون فدای پشنگ خان مون که اینقدر خوش صدا تشریف دارن ^_^

نارِن° جی

.

ملت لوسیون معطر بدن میزنن به بدنشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما لوسیون معطر میزنیم چون هیچ داروی نیش پشه ای رومون کارساز نیست، چه بیفُرش چه اَفترش! در حالیکه شواهد نشون داده پشه ها هیچ علاقه ای به عطر لوسیون های معطر ندارن!

نارِن° جی

.

ملت اسپری آب معدنی میزنن به صورتشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما اسپری آب معدنی میزاریم کنار تختمون وقتایی که خیلی خسته ایم و خیلی داغونیم و نیروی جاذبه توی بدنون به حدی زیاد شده که نمیزاره از روی تخت پاشیم دو تا پیس کنه تو صورتمون شاید خوابمون بپره!

نارِن° جی