هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

.

دیوانه تر بودن آنکس‌ که میبایست با من همسفر باشد خودش مقوله ای است

نارِن° جی

.

خبر مرگ شنیدم، مرگ شخصی که به اصلاح نسبت خونی نزدیکی باهاش داشتم. شنیدم و در کمال ارامش صدایی به مانند هووم از گلوم خارج شد و بعد از اون به گفتن ادامه حرف قطع شدم پرداختم.

+ نسبت های خونی نسبت اوردند؟

نارِن° جی

.

ذوق و شوق شعر نوشتن برای تابلو شدنشان در حال ماسیدنه، بیچاره دفترچه خاک گرفته 

نارِن° جی

.

۲۰ سال پیش من الانه و این همه یکنواختی توی بیست سال پیش یه کم میتونه دردناک باشه

+ همه توی بیست سالگی شاعرن؟

نارِن° جی

.

سراسیمه گفت لطفا کمی دیرتر پخشش کنید، ما تا ۱۵ دقیقه دیگه میرسیم.

از ته دل قهقه زدم که ما نه آقا تشریف داریم و نه آقازاده لذا بخاطر دو موجود مفلوک ناشناس دلیلی برای دیرتر پخش کردنش ندارن.

دم درش گفتن بفرمایید، به جز شما کس دیگه ای نیست.

+ ممکن است ادم آقا و آقازاده نباشد ولی میتواند به طور اختصاصی «در دنیای تو ساعت چند است» ببیند و کیفش را ببرد ^_^

نارِن° جی

.

اینکه توی 60 درجه دیدم فقط حواسم‌ به درجه  59 ام سمت چپ بود حرکت به غایت احمقانه ی چهارده ساله گونه ای بود!

نارِن° جی

.

انبه عزیز دل، تو از خرمالو برایم بیشتر نباشی کمتر هم نیستی، پس لطفا تو هم به همه بگو خیلی خوشحال و خرسندی که با لذت تمام نوش جانم میشوی،حتی اگر مقدار زیادی از زرد خوشرنگ تو به پوست زرد پررنگ ترت بماند ^_^

نارِن° جی

.

احساس میکنم در تربیتش راه اشتباهی در پیش گرفتم، لوس شدن از تبعات این نوع تربیت کردنه، با اومدن یک نسیم در پتویش میپیچمش و با چند درجه سرد شدن و یا گرم شدن بغلش میکنم و سرجاش میخوابونمش و این همان تربیت غلطیه که نامبرده اخساس بیزاری میکنه ازش.

+ پشنگ جان عزیز دل اماده باش برای اب دیده شدن، دیگر ماتحتم به من اجازه اینگونه مراقبت ها رو نمیده، درضمن وزن تو دیگه به‌قدری رسیده که شانه های نحیفم توانایی حمل جنابعالی رو نداره، هرچند هرقدر هم بگی از روز‌ اول‌همین قدر وزن داشتی زیربار نمیرم که‌نمیرم :))

نارِن° جی

.

اینو همیشه یادت باشه:

ما که عادت داریم، اونا خودشون اذیت میشن:))

نارِن° جی

.

اینکه همدم ادم رباب و جام و باده باشه ینی زندگی در ارمان شهر خودت :))

+ اگر تناسخ واقعیت داشت شاید من در یکی از زندگی هایم اینچنین میشدم!

نارِن° جی

.

دیــدی دلا ، کــه یــار نـیـــامــد

گـــرد آمــد و ســوار نــیــامــد


بگداخت شمع و سوخت سراپـای

و آن صـبــح زرنـگـــار نـیــامــد


آراســتـیــم خـانــه و خـــوان را

و آن ضـیـف نـامــدار نـیــامــد


دل را و شــــوق را و تـــــوان را

غم خورد و غمگـســار نـیــامــد



سوزد دلــم بـه رنـج و شـکـیـبت

ای بـاغـبــان بــهــار نــیــامــد


بشکفت بس شـکـوفه و پـژمـرد

امـّا گـلــی بــه بــار نـیـــامــد


خوشـید چشـم چشـمـه و دیـگـر

آبــی بــه جــویــبــار نـیــامــد




اخوان ثالث

نارِن° جی

.

وقتی دو عدد دانشجو‌ نداند جان و بال ستون دقیقا کدام قسمتش است متوصل میشوند به فلسفه، به این گونه که مگر میشود جان دوطرف باشد و بال وسط، مطمئنا جان انقدر ارزش دارد که بال دوطرفش‌را میگیرد و سپس با اعتماد به نفس کامل به دیوار های سمت بال، نبشی میدهند :))

نارِن° جی

.

بدترین قسمت عطر ها وقتیه که بوش هست ولی صاحبش نیست
لطفا هر وقت میرین بوی عطرهاتون رو هم با خودتون ببرین لعنتی ها
نارِن° جی

.

خبرت هست که دیگر خبر از خویشم نیست؟

خبرت نیست که آخر خبر از عشقم هست؟


جناب شهریار

نارِن° جی

.

یک مدل از غصه خوردن هایم خیلی حال بهم زن و در عین حال دوست داشتنی است، آرام میشوم، انقدر ارام که اهسته قدم برمیدارم که در هرکدام از قدم هایم فشار کمتری به زمین وارد میکنم، که میخندم ولی خنده ای به اصلاح خانمانه، که همه چیز دنیا به طرز غم انگیزی زیبا میشود انقدر زیبا و انقدر غم انگیز که دقیقه ها به مانتو گشاد تابستونی خنک بنفش، همراه با گل های خیلی کوچکِ قرمز اویزان شده به جالباسی زل میزنم

نارِن° جی

.

شاید من نتوانم صدایم را به سزم بیندازم و بخوانم:

آااااااااآاااااااااآااااااااااااآااااااااااااآ

مرا خود با تو سری در‌میان هست

وگرنه روی زیبا در جهان هست

آاااااااااآااااااااااآاااااااااااآاااااااااااآ

ولی میتونم بینویسم و تابلویش را بر جلوی چشمم نصب کنم، اینچنین میشود اوضاع بر وفق مراد :))

نارِن° جی

.

این موجود گرد قلمه کوچک مچ دستم که دکترها گفتند _ازانجاییکه عصب مچ دست خانم ها حساس تشریف دارند_ زمان های استرس و اضراب به سراغت میاید، باید بداند که به جان خودش الان اوضاع عادیست و حضور نابهنگامت در این زمان کاملا بی معنیست

+ لطفا آب شو چند صباحی، قول میدهم زمان استرس خودم صدات کنم، به جان خودت قسم

نارِن° جی

.

اینکه ادم با رفیق جان قرار درس خوندن بذاره برای یک دانشگاه خوب پایتخت _البته یکی از رشته ها غیر مهندسی_ ۵۰ الی ۶۰ درصد از مشکلات برگشتن به شهر آلوده‌ و شلوغم‌ رو پس از اتمام‌ کارشناسی حل میکنه :))

بعدا نوشت: واضح است دیگر من و رفیق جان توانایی سابق در درس خواندن را نداریم درنتیجه به طور قطع موضوع قبولی حتی در رشته مدیریت منتفی است و بدیهی است ان قرارها فقط از سر جو گرفتگی بوده!

نارِن° جی

.

اقای سین با ان همه ابهت ( ابهت دراینجا یعنی عرضی چند برابر عرض من و تیپی کاملا مردانه، بدون هیچگونه سوسول بازی امروزی ) با ذوق و شوق فراوان از پیچاندن کلاس هایش میگفت، ایشون کلاس های a و b * رو میپیچونن و بعد کلی با خودشون حال میکنن که عجب بچه های باحالی تشریف دارن!

* کلاس های a و b: این دو کلاس اساتیدی بسیار روشن فکر دارن که هیچگونه حضور غیابی در کلاس انجام نمیدن

پیوست: بنده فقط در عجبم این شخص و اشخاص مشابه ایشان که کم هم نیستند در کلاسمان با چه رویی جک های " دختره میگه ۱۹.۷۵ رو ۲۰ میدین و پسره میگه ۹.۷۵ رو ۱۰؟ "  درگروه مسخره وایبری شان میفرستند و بعد هار هار میخندند؟! 

نارِن° جی

.

درحالیکه بنده با ۱۶۴ سانت قد، دانشجوی سال سوم دانشگاه، بر روی تخت بیمارستان سرم به دست افتاده ام، کودکی پریشان کنار دستم تند تند تکرار میکند نی نی اوخ‌ شده، اوووخ. 

+ درعجبم پس کی قراره به جای نی نی به خاله تبدیل شم

پی نوشت: شاید حق با میم‌جانه که میگه دست از کفش های ال استار مانند و کوله های های اسکول مانند بردارم البته باز هم بر روی تخت بیمارستان نه کفش مطرح بود نه کوله

نارِن° جی

.

+اگر کرگدنی باشد که من از حالاتم بگویم و او بگوید غر است، بهتر است برود بمیرد

اگر کرگدنی باشد که‌من از فلان ماجرایم برایش بگوبم و حوصله اش سر برود بهتر است برود بمیرد

+اگر گرگدنی باشد که عاشق فوتبال باشد و من به دنبال دیدن برنامه ای دیگر باشم، بهتر است بروم بمیرم

اگر کرگدنی باشد که از جزییات فلان ماشین تعریف کند و من حوصله ام سر برود بهتر است بروم بمیرم

پیوست: جمع کنین این کلاس های به اصلاح اموزشی مسخره رو

نارِن° جی

.

اینقدر جالب است این استاد دانش خانواده مان، خلاصه کلامش این است که بچه‌ خوب است، تا میتوانید بدنیا بیاورید! و بعد اضافه میکند تحقیقات نشان میدهد یک زن تا ۴۵ سالگی اش که بچه بدنیا بیاورد خوب است، هرچند قبلا میگفتند تا ۳۵ ولی تحقیقات آن زمان براساس سیاست قبلی جامعه بوده...

نارِن° جی

.

اینقدر جالب است این استاد دانش خانواده مان، هر بحثی که میشود میگوید اگر از بالا و با دید وسیع به مساله نگاه کنیم میبینیم این مساله به نفع زنان است! حالا این مساله ممکن است ارث، صیغه، سنگسار، تعدد زوجات، شاهد بودن و یا هرچیز دیگری باشد!

نارِن° جی

.

کاش سیگار یک ویتامین بسیار بسیار مفید برای بدن بود

+ خدا را سپاس بخاطر وجود عود، در صورت عدم وجودش من به طور قطع در دام اعتیاد گذفتار میشدم  :))

نارِن° جی

.

اگر مامان فلانی و امثال فلانی ها بودم یک شب با یک قیچی به سراغ موهای بلند دخترانه اش میرفتم و یا اگر مامان فلانی پریم و امثال فلانی پریم ها بودم یک شب به سراغ انگشترها و گردنبند های بزرگ و عجیب غریب اش میرفتم و همه شان را سربه نیست میکردم و یا اگر مامان فلانی زگوند و امثال فلانی زگوند ها بودم هرشب با روغن مورچه و یا قرص ال دی اب شده به سراغ ابروهایش میرفتم تا انقدر پرپشت شود که دیگر اعصاب برداشتنشان را نداشته باشد

نارِن° جی

.

باید یک برج بلند باشه و‌ من، باید یک برج خیلی بلند باشه و کره زمین و من،‌باید یک‌برج خیلی بلند باشه و کره زمین و من و یک دست خیلی دراز.

باید x ها رو از فلان محور جغرافیایی بلند کنمو بببرمشون کنار y هاشون.

نارِن° جی

.

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست


چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست


دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست


جناب سعدی ^_^


نارِن° جی