هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

.

زندگی باید طوری میبود که بشه از بعضی لحظه هاش اسکرین شات گرفت!
نارِن° جی

.

و نامبرده هر شب یکی‌ از لواشک ها را گوشه لپش میچپاند! ^_^

نارِن° جی

.

گفت امشب همه اعضای خانواده مون جمع شدن توی این شهر، حالا مهم نیست چند نفر از بیرون مرزهای ایران خودشونو رسوندن چند نفرم از داخلش! مهم اینه همین امشب خدا میخواد بزنه همه چیو صاف کنه کل نسلمون باهم منقرض شه!

نارِن° جی

.

به کوه میگویم او را میخواهم جواب میدهد من هم

به دریا میگویم او را میخواهم جواب میدهد من هم

در خواب میگویم او را میخواهم جواب میشنوم من هم

اگر یک روز به خدا بگویم او را میخواهم، زبانم لال، چه جواب خواهد داد؟


"آتش‌بدون دود_نادر ابراهیمی"

نارِن° جی

.

هر گوشه خانه یک عروسک افتاده

و این برای خانواده ما کمی عجیب است

آن هم بعد از همه ی این سال هایی که طول کشید ما بچه ها بزرگ شویم :)


نارِن° جی

.

و مادربزرگ بالاخره نتیجه اش را دید :))

نارِن° جی

.

آخه ما رو چه به اوشون؟!

اوشون رو چه به ما؟!

نارِن° جی

.

مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد...!

"جناب حافظ"

نارِن° جی

.

《 خاک تو سرت! روز دانشجو بود و روز تو نبود 》

* نامبرده خطاب به رفیق جانِ هم سن اش!

نارِن° جی

.

+ اگه حاجی وانتیو ببینی چی بش‌ میگی؟!

- میگم:

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نازنیا ما به ناز تو جوانی داده ایم!

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

+ :))))))

نارِن° جی

.

و خدا خودش بندگانش را از خر شدگی نجات دهد!

نارِن° جی

.

هشتک فرندز ببینیم شادروان بریم.

هشتک کاش زیتون سیاهم بود.

نارِن° جی

.

دیشب چشم هایم خسته بودند و رمق خواندن داستان پسرِ پسر گالان اوجا را نداشتند. میخواستم بنویسم نت های صدایت لازم است.


و حالا امشب مینویسم نت های صدایت نه برای خواندن داستان پسرِ پسرِ گالان اوجا، بلکه برای یک‌ "مواظب باش" لازم است.

نارِن° جی

.

گوگولو با همه ی عزیز بودنش مرد موقعیت های حساس نیست! در بدترین شرایط باطری خالی میکند!

نارِن° جی

.

به چه می اندیشی؟

نگرانی بیجاست

عشق اینجا و خدا هم اینجاست


"سهراب سپهری"

نارِن° جی

.

دستگاهش را گذاشت زیر گلویش و شروع کرد به حرف زدن:

اینم از دستگاه ما، فقط صدام مثل آدم آهنی میشه.

گفت و چشم هایش خندید...

و چشم هایم خندیدند...

+ شکر

نارِن° جی

.

فارغ ز غوغای جهان بودنمان آرزوست...

نارِن° جی

.

نوشتنم میاید و نوشتنم نمیاید

میاید چون آمدنش تحت کنترل من نیست

نمیاید چون از هر چیزی نیست و چون برای هر کسی نیست

نارِن° جی

.

همانا نامبرده از بی خوابی میمیرد، اگر فکر و خیال سرش را رهایی نبخشاید!

نارِن° جی

.

از اون شب هاست که اگه خونه بودم حتما شال و کلاه میکردم و قدم زنون میرفتم تا آب اناری روبروی گلدیس، همونجایی که نمیدونم هنوز هم هست یا نه...!

نارِن° جی

.

یاد من تو را فراموش [نقطه]

نارِن° جی

.

و چه چیزی غم انگیز تر از از دست دادن ۳ نمایشنامه خوانی و ۲ تئاتر است؟

+ وجود گالری در برنامه ی تئاترمان اختلال ایجاد کرده و من دلم تنگ شده برای پلاتو ها، برای منتظر ماندن پشت درها، برای نشستن روی صندلی سالن ها، برای دست زدن آخر نمایش ها و برای سکوتی که بعد از دیدنشان دارم...

نارِن° جی

.

ما گفتیم اگه شما نگین یکی‌ دیگه میاد میگه، اونوقت بیا و جمعش کن؟ گفتیم یا نگفتیم؟ حالا با این اوصاف آیا شما حقتون نیست با عمود بر از وسط نصف شین؟ یا با دریل و مته سوراخ شین؟خزینه هم بشین بعد بتونه تون کنیم؟ یا اینکه با میخ کوب بهتون میخ بکوبونیم؟ یا حتی با دستگاه سی ان سی نقش هایی رو از بدنتون خالی کنیم؟ یا حکاکی؟ هان؟

نارِن° جی

.

زندگی چه سختی ها که ندارد! نامبرده باید اول برج اجاره بدهد!

نارِن° جی

.

تابستان ها که به خانه مادربزرگ میرفتیم بعضی شب ها آسمانِ حیاطش شهاب باران میشد و من آنقدر هول میشدم که فراموش میکردم آرزویم را...!
نارِن° جی

.

و خودت از بی تحرکی عکس هایت خسته نشدی؟

نارِن° جی

.

درد کشیدن های بدی دارم. گوشه ای میفتم و به خودم میپیچم. کاری از دست کسی برنمیاید، فقط باید ساعت را نگاه کرد تا کی آن قرص ژلوفن لعنتی قرمز رنگ اثرش را میگذارد و کاری میکند که آرام به خواب بروم.
 بعضی وقت ها در حین این درد کشیدن ها با یک بچه هیچ فرقی ندارم! یک وقت ها به اطرافیانم اصرار میکنم به خدا بگویند بس کند! بگویند دیگر بیشتر از این‌ نمیتوانم تحمل کنم! و امروز بین درد کشیدن ها گریه میکردم که چرا مرد ها این درد های لعنتی را ندارند! که چقدر نامردند این مردها!
نارِن° جی

.

او به دست هایت ساز زدن یاد خواهد داد،

 به فکرت شعر ساختن و به زانوانت لرزیدن...


" آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی "


نارِن° جی

.

از سری بی قیدی های دوران مدرسه همین بس که میشد به راحتی سیوشرتت را برعکس تنت کنی!

نارِن° جی

.

ای به فدای چشم‌ تو

این چه نگاه کردن است؟!

آن هم با آن تیشرت آستین کوتاه یشمی رنگ؟

نارِن° جی

.

دل داده ام بر باد

بر هر چه بادا باد


" جناب قیصر امین پور "

نارِن° جی

.

جا داره باز تکرار کنم:

 و به طرز شگفت انگیزی راه پیش روی آدم ظاهر میشود...

+ و قسم به ایجاد کننده راه...

نارِن° جی

.

عکس "صندلی ماساژور" رو تو گوگل سرچ کردم شاید درد جسمیم از لحاظ روحی آروم شه! همچین‌ آدمای خسته ای هستیم ما!

نارِن° جی

.

یعنی تک تک اعضا و جوارح مون فدای پشنگ خان مون که اینقدر خوش صدا تشریف دارن ^_^

نارِن° جی

.

ملت لوسیون معطر بدن میزنن به بدنشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما لوسیون معطر میزنیم چون هیچ داروی نیش پشه ای رومون کارساز نیست، چه بیفُرش چه اَفترش! در حالیکه شواهد نشون داده پشه ها هیچ علاقه ای به عطر لوسیون های معطر ندارن!

نارِن° جی

.

ملت اسپری آب معدنی میزنن به صورتشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما اسپری آب معدنی میزاریم کنار تختمون وقتایی که خیلی خسته ایم و خیلی داغونیم و نیروی جاذبه توی بدنون به حدی زیاد شده که نمیزاره از روی تخت پاشیم دو تا پیس کنه تو صورتمون شاید خوابمون بپره!

نارِن° جی

.

ما به فدای دو چشمی که یکیش میاد روی همو صدایی که همزمان میگه الان آماده اش میکنم

نارِن° جی

.

توی دلم گفتم بچه من نه خاله داره و نه دایی

بزار لااقل عمه داشته باشه و عمو

برای همین سرمو گرفتم بالا و گفتم نع.

نارِن° جی

.

جا داره باز تکرار کنم:


عشق آمده است از آسمان؟

تا خود بسوزد بی گمان؟

عشق است بلای ناگهان؟

نارِن° جی

.

و خداوند همه ی انسان ها را از شر پشه ها محفوظ بدارد!


 همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

 آنکه در خواب نرفت چشم‌ من و خارش نیش پشه بود!


+ بعدا نوشت: درحالیکه ساعت دو بامداد را نشان میدهد، نامبرده بغض کرده و به این‌ فکر‌ میکند دیگر سر کار‌ نرود! آنجا یا جای من است یا جای موذی ترین موجودات روی زمین...!

+ قبلا نوشت: موجود بسیار بسیار پشه خوری هستم! آنقدر که دلم میخواهد بعضی شب ها که از خواب بیدار میشوم، مثل بچگی ها گریه کنم، میم جان بیدار شود، جای قرمزِ باد کرده ی نیش پشه ها را آرام آرام ناز کند تا کم کم سنگینی پلک هایم مرا با خود ببرند

+ اکنون نوشت: لعنت به جای قرمز باد کرده ی نیش پشه ها

نارِن° جی

.

جز دل تنگ من ای مونس جان جای تو نیست

تنگ مپسند دلی را که در او جا داری


" استاد شهریار "

نارِن° جی

.

بله، حق با شماست. بعضی نوشته ها کاملا نامفهموم اند! مثلا اتفاق a و b و c برای من میافتد. ماجرای a را به b وصل میکنم و جفتشان را به c و در نهایت چکیده ای از همه شان را مینویسم! چکیده ای که گاهی فقط خودم و خودم میفهممشان و گاهی یک یا چند نفر دیگر. در یک کلام شرمنده برای ستاره های زرد اینچنینی در پنل وبلاگتان :)

نارِن° جی

.

آقای‌ نون کارگاهش رو کارخونه اسم گذاشته و ما هم ... مون رو دفتر فنی! و اونقدر روش غیرت داریم که حاضر نیستیم بجای ... اسمشُ بنویسیم :))


+ و دفتر فنی (!) سه شنبه افتتاح میشود و ما نمیدانیم باید خوشحال باشیم، غمگین باشیم و یا استرس داشته باشیم. فقط میدانیم‌ کمی خواب هم چیز خوبی است

نارِن° جی

.

روایته که باید خرمالو رو با چشم های بسته خورد :)

اونقدر که تمام حس بیناییت منتقل شه به حس چشاییت!

نارِن° جی

.

خشک سیم و خشک چوب و خشک پوست

از کجا میاید این آوای دوست؟


" استاد نی داوود"

نارِن° جی

.

و به طرز شگفت انگیزی راه پیش روی آدم ظاهر میشود...!

نارِن° جی

.

+ یک ساعت پیش ترس برم داشته بود، نا امیدِ نا امید صدایم را آرام کردم و از رفیق جان پرسیدم راه درستی آمدیم؟

+ اگر نوشتن درباره مساله پیش آمده را یک ساعت پیش شروع کرده بودم جایش در قسمت"حرص نوشت" بود، اما حالا دیگر مطمئنا تیک قسمت "شاد نوشت" را میخورد.

+ ‏از همانجا که پر بود از نا امیدی چیزی جرقه زد، انگار خدا چیزی پنهان کرده بود بین آن همه سیاهی، یک چیز نورانی را

نارِن° جی

.

هر چند عادت کردند به دختر بودنمان و دیگر عجیب و غریب نیستیم برایشان. هر چند بالاخره بعد از این‌ همه مدت دوهفته ای میشود که خانوم ح با ما خوب شده، آنقدر که به شوخی میگوید میخواهد برای ما کار‌ کند. هر چند پی وی سی یک میل برایمان میخرند و متری ۶۵۰ میزنند. هر چند پرتی هایشان را برای ما ارزان تر حساب میکنند، هرچند رنج سنی همه شان، از صاحبش گرفته تا کارگرانش بین ۲۰_۲۷ سال است‌. هرچند دیگر میدانیم برای برش پیش میم برویم و برای پی وی سی پیش عین و برای سی ان سی پیش ز. هر چند آنقدر مشتری شان هستیم که سوال تکراری کسی که متریالمان را ازش میخریم این است که از طرف کارگاه آقای نون دنبالش میایند و ما هر دفعه میگوییم بله و زیر فاکتورهایمان را امضا میکنیم و مینویسیم تحویل گارگاه آقای نون.

هر چند که عادت کردیم،  اما باید یک‌ کارگاه جدید پیدا کنیم، یک کارگاه که آقای نون درش نباشد...!

نارِن° جی

.

و قسم به خرمالویِ نارِنجی در پاییز

نارِن° جی

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

آنکه در خواب نرفت چشم من و فکر تو بود... 

و از این صحبتای جناب سعدی طور!

نارِن° جی