هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

.

و چه چیزی غم انگیز تر از از دست دادن ۳ نمایشنامه خوانی و ۲ تئاتر است؟

+ وجود گالری در برنامه ی تئاترمان اختلال ایجاد کرده و من دلم تنگ شده برای پلاتو ها، برای منتظر ماندن پشت درها، برای نشستن روی صندلی سالن ها، برای دست زدن آخر نمایش ها و برای سکوتی که بعد از دیدنشان دارم...

نارِن° جی

.

ما گفتیم اگه شما نگین یکی‌ دیگه میاد میگه، اونوقت بیا و جمعش کن؟ گفتیم یا نگفتیم؟ حالا با این اوصاف آیا شما حقتون نیست با عمود بر از وسط نصف شین؟ یا با دریل و مته سوراخ شین؟خزینه هم بشین بعد بتونه تون کنیم؟ یا اینکه با میخ کوب بهتون میخ بکوبونیم؟ یا حتی با دستگاه سی ان سی نقش هایی رو از بدنتون خالی کنیم؟ یا حکاکی؟ هان؟

نارِن° جی

.

زندگی چه سختی ها که ندارد! نامبرده باید اول برج اجاره بدهد!

نارِن° جی

.

تابستان ها که به خانه مادربزرگ میرفتیم بعضی شب ها آسمانِ حیاطش شهاب باران میشد و من آنقدر هول میشدم که فراموش میکردم آرزویم را...!
نارِن° جی

.

و خودت از بی تحرکی عکس هایت خسته نشدی؟

نارِن° جی

.

درد کشیدن های بدی دارم. گوشه ای میفتم و به خودم میپیچم. کاری از دست کسی برنمیاید، فقط باید ساعت را نگاه کرد تا کی آن قرص ژلوفن لعنتی قرمز رنگ اثرش را میگذارد و کاری میکند که آرام به خواب بروم.
 بعضی وقت ها در حین این درد کشیدن ها با یک بچه هیچ فرقی ندارم! یک وقت ها به اطرافیانم اصرار میکنم به خدا بگویند بس کند! بگویند دیگر بیشتر از این‌ نمیتوانم تحمل کنم! و امروز بین درد کشیدن ها گریه میکردم که چرا مرد ها این درد های لعنتی را ندارند! که چقدر نامردند این مردها!
نارِن° جی

.

او به دست هایت ساز زدن یاد خواهد داد،

 به فکرت شعر ساختن و به زانوانت لرزیدن...


" آتش بدون دود _ نادر ابراهیمی "


نارِن° جی

.

از سری بی قیدی های دوران مدرسه همین بس که میشد به راحتی سیوشرتت را برعکس تنت کنی!

نارِن° جی

.

ای به فدای چشم‌ تو

این چه نگاه کردن است؟!

آن هم با آن تیشرت آستین کوتاه یشمی رنگ؟

نارِن° جی

.

دل داده ام بر باد

بر هر چه بادا باد


" جناب قیصر امین پور "

نارِن° جی

.

جا داره باز تکرار کنم:

 و به طرز شگفت انگیزی راه پیش روی آدم ظاهر میشود...

+ و قسم به ایجاد کننده راه...

نارِن° جی

.

عکس "صندلی ماساژور" رو تو گوگل سرچ کردم شاید درد جسمیم از لحاظ روحی آروم شه! همچین‌ آدمای خسته ای هستیم ما!

نارِن° جی

.

یعنی تک تک اعضا و جوارح مون فدای پشنگ خان مون که اینقدر خوش صدا تشریف دارن ^_^

نارِن° جی

.

ملت لوسیون معطر بدن میزنن به بدنشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما لوسیون معطر میزنیم چون هیچ داروی نیش پشه ای رومون کارساز نیست، چه بیفُرش چه اَفترش! در حالیکه شواهد نشون داده پشه ها هیچ علاقه ای به عطر لوسیون های معطر ندارن!

نارِن° جی

.

ملت اسپری آب معدنی میزنن به صورتشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما اسپری آب معدنی میزاریم کنار تختمون وقتایی که خیلی خسته ایم و خیلی داغونیم و نیروی جاذبه توی بدنون به حدی زیاد شده که نمیزاره از روی تخت پاشیم دو تا پیس کنه تو صورتمون شاید خوابمون بپره!

نارِن° جی

.

ما به فدای دو چشمی که یکیش میاد روی همو صدایی که همزمان میگه الان آماده اش میکنم

نارِن° جی

.

توی دلم گفتم بچه من نه خاله داره و نه دایی

بزار لااقل عمه داشته باشه و عمو

برای همین سرمو گرفتم بالا و گفتم نع.

نارِن° جی

.

جا داره باز تکرار کنم:


عشق آمده است از آسمان؟

تا خود بسوزد بی گمان؟

عشق است بلای ناگهان؟

نارِن° جی

.

و خداوند همه ی انسان ها را از شر پشه ها محفوظ بدارد!


 همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

 آنکه در خواب نرفت چشم‌ من و خارش نیش پشه بود!


+ بعدا نوشت: درحالیکه ساعت دو بامداد را نشان میدهد، نامبرده بغض کرده و به این‌ فکر‌ میکند دیگر سر کار‌ نرود! آنجا یا جای من است یا جای موذی ترین موجودات روی زمین...!

+ قبلا نوشت: موجود بسیار بسیار پشه خوری هستم! آنقدر که دلم میخواهد بعضی شب ها که از خواب بیدار میشوم، مثل بچگی ها گریه کنم، میم جان بیدار شود، جای قرمزِ باد کرده ی نیش پشه ها را آرام آرام ناز کند تا کم کم سنگینی پلک هایم مرا با خود ببرند

+ اکنون نوشت: لعنت به جای قرمز باد کرده ی نیش پشه ها

نارِن° جی

.

جز دل تنگ من ای مونس جان جای تو نیست

تنگ مپسند دلی را که در او جا داری


" استاد شهریار "

نارِن° جی

.

بله، حق با شماست. بعضی نوشته ها کاملا نامفهموم اند! مثلا اتفاق a و b و c برای من میافتد. ماجرای a را به b وصل میکنم و جفتشان را به c و در نهایت چکیده ای از همه شان را مینویسم! چکیده ای که گاهی فقط خودم و خودم میفهممشان و گاهی یک یا چند نفر دیگر. در یک کلام شرمنده برای ستاره های زرد اینچنینی در پنل وبلاگتان :)

نارِن° جی

.

آقای‌ نون کارگاهش رو کارخونه اسم گذاشته و ما هم ... مون رو دفتر فنی! و اونقدر روش غیرت داریم که حاضر نیستیم بجای ... اسمشُ بنویسیم :))


+ و دفتر فنی (!) سه شنبه افتتاح میشود و ما نمیدانیم باید خوشحال باشیم، غمگین باشیم و یا استرس داشته باشیم. فقط میدانیم‌ کمی خواب هم چیز خوبی است

نارِن° جی

.

روایته که باید خرمالو رو با چشم های بسته خورد :)

اونقدر که تمام حس بیناییت منتقل شه به حس چشاییت!

نارِن° جی

.

خشک سیم و خشک چوب و خشک پوست

از کجا میاید این آوای دوست؟


" استاد نی داوود"

نارِن° جی

.

و به طرز شگفت انگیزی راه پیش روی آدم ظاهر میشود...!

نارِن° جی

.

+ یک ساعت پیش ترس برم داشته بود، نا امیدِ نا امید صدایم را آرام کردم و از رفیق جان پرسیدم راه درستی آمدیم؟

+ اگر نوشتن درباره مساله پیش آمده را یک ساعت پیش شروع کرده بودم جایش در قسمت"حرص نوشت" بود، اما حالا دیگر مطمئنا تیک قسمت "شاد نوشت" را میخورد.

+ ‏از همانجا که پر بود از نا امیدی چیزی جرقه زد، انگار خدا چیزی پنهان کرده بود بین آن همه سیاهی، یک چیز نورانی را

نارِن° جی

.

هر چند عادت کردند به دختر بودنمان و دیگر عجیب و غریب نیستیم برایشان. هر چند بالاخره بعد از این‌ همه مدت دوهفته ای میشود که خانوم ح با ما خوب شده، آنقدر که به شوخی میگوید میخواهد برای ما کار‌ کند. هر چند پی وی سی یک میل برایمان میخرند و متری ۶۵۰ میزنند. هر چند پرتی هایشان را برای ما ارزان تر حساب میکنند، هرچند رنج سنی همه شان، از صاحبش گرفته تا کارگرانش بین ۲۰_۲۷ سال است‌. هرچند دیگر میدانیم برای برش پیش میم برویم و برای پی وی سی پیش عین و برای سی ان سی پیش ز. هر چند آنقدر مشتری شان هستیم که سوال تکراری کسی که متریالمان را ازش میخریم این است که از طرف کارگاه آقای نون دنبالش میایند و ما هر دفعه میگوییم بله و زیر فاکتورهایمان را امضا میکنیم و مینویسیم تحویل گارگاه آقای نون.

هر چند که عادت کردیم،  اما باید یک‌ کارگاه جدید پیدا کنیم، یک کارگاه که آقای نون درش نباشد...!

نارِن° جی

.

و قسم به خرمالویِ نارِنجی در پاییز

نارِن° جی

همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت

آنکه در خواب نرفت چشم من و فکر تو بود... 

و از این صحبتای جناب سعدی طور!

نارِن° جی

.

هرچند فقط ۱ دقیقه و ۵۰ ثانیه اش بود اما انگار من هم عضوی از گروه نوروز و در حال همنوازی با سایر اعضای گروهم ^_^




مدت زمان: 4 دقیقه 23 ثانیه 

نارِن° جی

.

نت های صدای تو جور دیگریست

فقط تو حرف بزن...

نارِن° جی

.

شاه شماد قدان و این صحبتا :))

نارِن° جی

.

و قسم به نارِنگیِ نارِنجی در پاییز

نارِن° جی

.

فلانی ما رو نشناخت! فک کرد دو تا بچه ایم که همش‌ پاستیل و لواشک میخوریمُ به چیز های مختلف میخندیم! اون یک درصد هم فکر نمیکنه با لولا گازور تو کار و روکار و ریل ساچمه ای و آچار ال و خزینه و مته شماره سه سر و کار داشته باشیم!


بهمانی ما رو نشناخت! فکر کرد دو تا شیر زنیم با جثه های کوچیک! اون یک درصد هم فکر شو نمیکنه با پشنگ خان و تئاتر و سینما سرکار داریمُ کیفامون پر از پاستیل و لواشکِ و علاوه بر این ها خیلی وقت ها خنده هامون گوش فلک کر میکنه!


+ آدم ها یک بعدی نیستند.

نارِن° جی

.

در عجبم چی بین نوشته هام بود که گوگل شخصیُ از طریق جستجوی "پروفایل ادم مزاحم و اشوب گر در زندگی" به وبلاگم رسونده!

نارِن° جی

.

ندیده بودمش، ولی خودم عکس‌ هایش را مات میکردم، خودم متنش‌ را برای گذاشتن در کانال آماده میکردم، خودم خبر دادم عمل پیوندش با موفقیت انجام شده. خوشحال شده بودم از اینکه میگفتند هر وقت به دیدنش‌ میروند پشت هیچ‌ چراغ قرمزی معطل نمیشوند. بغض کرده بودم وقتی‌ فهمیدم تومور جدیدی در مغزش... ندیده بودمش و دیگر هیچوقت نمیبینمش...


+ خوابش را دیده بودند که برای مادرش پیغام‌ داده ناراحت نباشد، چون حالا دیگر میتواند ساندویچ بخورد

نارِن° جی

.

پشت هر پنجره رازی است...!

















تصویر سازی: pascalcampionart

نارِن° جی

.

قابلیت ادیتِ تلگرام از نمونه ظلم‌ های پیشرفت تکنولوژی به بشریت است! حرفی را میزنی بدون اینکه از قبل به پیچ و خمش فکر کنی و بعد آنقدر ادیتش میکنی که پیام باقی مانده هیچ شباهتی با پیام فرستاده شده ندارد...! 


+ چگونه میشود به آدم های نسلی که مکالماتشان قابلیت ادیت شدن دارند تکیه کرد؟!

نارِن° جی

.

و قسم به خُنَک شدن هَوا :)

نارِن° جی

.

عشق آمده است از آسمان؟

تا خود بسوزد بی گمان؟

عشق است بلای ناگهان؟


+ سوالی خوانده شود!

نارِن° جی

.

و باز هم رسیدن شهریور پر تنش...

+ به امید آرومِ آرومِ آروم بودن شهریور نود و هفت بعد از شش سال

نارِن° جی

.

دیگر مثل قدیم فصل مورد علاقه ام تابستان نیست.

هر شش ماه یک بار باید بروم مطب دکتر عطری.

حالا دیگر میتونم برنج خوب را از بد تشخیص بدهم. 

اصلا چند وقتیست حلوا ارده میخورم، آن هم با چه لذتی.

+ ولی خوشبختانه هنوز به خرید ظرف و ظروف علاقه ای ندارم و همین چند پله ی باقی مانده برای رسیدن به دنیای بزرگتر‌ها غنیمتی است برای خودش

نارِن° جی

.

پاییز باشد و...

نارِن° جی

.

"غمباد" دقیقا از ترکیب دو کلمه "غم" و "باد" تشکیل شده.

 "غم" توی دل و "باد" توی لب، پلک و بینی

+ و لعنت به این ورم های لعنتی

نارِن° جی

.

مثلا جناب سیگاری باشن

ما بهشون بگیم نکشین این لامصبو

من خودم سیگار میشم میرم رو لبهات

 دود میشم میرم تو ریه ات

شما فقط نکشین این لامصبو

+ البته که ایشون هم چشم ها رو میبندن و دست میزارن روشونو گوشه های لبشون میره بالا

نارِن° جی

.

هر چند دو عدد زانو برای گذاشتن سرم رویشان و یک عدد دست برای رفتن بین موهایم کم است ولی همین موج صوتی ای که در گوشم جریان پیدا میکند غنیمتی است برای خودش.

 + و خدا بیامرزد پدر و مادر کسی که برای اولین بار کتاب ها را تبدیل به فایل صوتی کرد

نارِن° جی

.

روزهای تنبلی دلنشینی دارم! یک گوشه دراز میکشم، لم میدهم، مینشینم؛ کتاب میخوانم، کتاب گوش میدهم، کمی یاداشت برداری میکنم و باز هم کتاب میخوانم. 

+ پسرخاله معتقد است نیاز به تشک مواج دارم مبادا زخم بستر بگیرم!

نارِن° جی

.

هنوز هم بازی سنگ فرش های خیابانی جالب است! باید طوری قدم برداری که پایت روی درز ها نیاید و یادش بخیر، من چقدر در حین این بازی میم جان را گم کرده بودم!

نارِن° جی

.

 شب ها دیروقت به خانه میرسیم و دوش میگیریم و خودمان را به رختخواب میرسانیم و صبح ها زود بیدار میشویم و شلوارهای گشاد یشمی مان را که لکه های سفید رنگ اکریلیک رویشان پاشیده میپوشیم و میرویم و کار میکنیم و رنگی تر و خاکی تر میشویم و بعد دوباره شب میشود و ما شب ها دیر وقت به خانه میرسیم و دوش میگیریم و خودمان را به رختخواب میرسانیم و صبح ها زود بیدار میشویم و شلوار های گشاد یشمی مان را...


+ این است برنامه این روزهای من و رفیق جان

نارِن° جی

.

و در چشمانت چیزی بود که ادامه داشت...

نارِن° جی