هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۲۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

.

مرا تغییر بده از دوری به نزدیکی

از قهر به مهر

از تاریکی به روشنایی و نور

از آغوش خودت، به آغوش خودت

"سید حسین متولیان"

نقاشی: بهار عباس پور - 13 ساله

نارِن° جی

.

چه چسبید ابد و یک روز :)

+ترسم اینه فیلم بعدی که ببینم همه چیرو بشوره ببره پایین!

نارِن° جی

.

یک دست لواشک و یک گوش میان موسیقی

رقصی چنین میانه میدانم ارزوست!

+ نامبرده بعنوان شخص گند زننده به شعر جناب مولانا شرمنده اس

نارِن° جی

.

هنوز هم باورم نشده که یافتم راه حل رو، اون هم توی خوابِ ناز

+ ما به فدای شما خدا جان :)

نارِن° جی

.

باید فاتحه فیلم یا تئاتری رو که وسطش بیننده دستشو میاره بالا و ساعتشو نگاه میکنه خوند!

نارِن° جی

.

هیچ هاتی تو نمیشه :))

نارِن° جی

.

آی بیا که نوروزه

دنیا دو روزه :))

+ دانلود

نارِن° جی

.

لامصب اینقد بخاطر انجام یک کار اداری پام به همه جا باز شده که بیست سال دیگه اگه یه بچه ناخلف داشته باشم - دور از جونم - نمیتونم بهش بگم ذلیل مرده! من تا حالا پام به اگاهی نرسیده بود، ولی حالا بخاطر توی فلان فلان شده باید بیام اینجورجاها و گردن کج کنم!

نارِن° جی

.

پیش به سوی استفاده بهینه از تعطیلات:


ای که دستت میرسد حالی بکن

پیش از آن کز تو نیاید هیچ حال


نارِن° جی

.

مشنو ای دوست 

که غیر از تو مرا یاری هست

 یا شب و روز 

به جز فکر تو ام کاری هست

:))


" جناب سعدی "

نارِن° جی

.

لعنت به اون مقطع هایی از زندگی که با آدم کاری میکنه که با هیشکی حرفش نیاد؛ و منِ لعنتی دقیقا در مقطعی از زندگی هستم که با هیشکی حرفم نمیاد 

نارِن° جی

.

بن بست جاییه که خوردن صد و هفتاد هشتاد تا زیتون سیاه هم توانایی حل مشکل رو توی آدم ایجاد نکنه!

نارِن° جی

.

گر تو را

 با ما تعلق نیست،

ما را شوق هست

ور تو را

بی ما صبوری هست،

ما را تاب نیست


" رهی معیری "

نارِن° جی

.

همین الان یکی باید باشه که نی تکیه داده شده به ایینه اتاقم رو برداره و بره سراغ آواز دشتی، گوشه بیدگانی، دیلمان، مثنوی و بعد اونقدر بزنه و بزنه که من آروم آروم چشم هام بسته شه

نارِن° جی

.

مسلما با پیروز شدن لیست امید مشکلات مردم ریشه کن نمیشه، ولی حداقل مزیتش اینه که دو سال دیگه وقتی صدا و سیما مشغول پخش زنده مراسم تایید صلاحیت وزرا توسط مجلسه، حرف هایی اونچنون زده نمیشه که ادم بعد از شنیدنش بگه: ااااااا! مگه اصن میشه؟! مگه اصن داریم؟!

+ نظر هر کس برای خودش محترمه صد البته :))

نارِن° جی

.

من بعد از تموم شدن درسم دلم اینجاست،توی این شهرِ دورانِ دانشجویی،پی شروع تمرین های روزی هفت ساعته با پشنگ خان و گژگین خان، پی خریدن دار قالی کوچک و نشستن پشتش، پی سر و کله زدن با قلم نی و جوهر، پی فیلم و سینما و کتاب؛ ولی من، بعد از تموم شدن درسم عقلم اونجاست، توی اون شهر شلوغ و پر از ترافیک ِ خودم، پی کار و پی پول و پی درس؛


+ وجه مادی زندگی گند محشریست به سایر وجه های زندگی

نارِن° جی

.

صفحه اول شناسنامه ام پر از چیزهاییست که خودم توانایی انتخاب هیچکدامشان را نداشتم؛ صفحه دومش عجیب تر است، یک اسم و تعدادی عدد و ارقام میخواهد، اسمی که بودن با نبودنش، x یا y بودنش تاثیر عجیبی روی سرنوشتم دارد؛ صفحه بعدترش دلهره اور تر است، پر شدن این صفحه نشان دهنده مسولیت بزرگی است؛ و بالاخره صفحه اخرش از همه مرموزتر است، انگشت سبابه دست راستم را در حالیکه جان دارد در محل اثر انگشت سبابه دست راست میگذارم و به این فکر میکنم که روزی شخصی انگشت سبابه دست راستم را درحالیکه جان ندارد به جوهر میزند و در محل مشخص شده قرارش میدهد

نارِن° جی

.

حیفه شبا واسه کودک درونتون لالایی نذاریدا :))

+ دانلود لالایی

نارِن° جی

.

طعنه خلق و 

جفای فلک و 

جور رقیب

همه هیـچ اند، اگر یار موافق باشد


" شوریده شیرازی "

نارِن° جی

.

یک جفت چشم به همراه یک کله و تعدادی زیادی قطره، در حال حاضر موجودیست مهمان در دل من، و من ترجیح میدم فکر کنم علت وجودش فقط و فقط پدیده ایست بنام پی.ام.اس و بس

نارِن° جی

.

بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه می‌کنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم پیانیست بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر ولی دست‌هایم چه کار کرده اند ؟ یک جایم را خارانده‌اند، چک نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره...

دست‌هایم را حرام کرده‌ام، همین‌طور ذهنم را...

 " چارلز بوکوفسکی "


+ کاش اینطوری نشه

نارِن° جی

.

ایشالا گیر گرگ بیابون بیفتین،

ولی اداره جاتی های سادیسم دار نع!

نارِن° جی

.

کاش همه چیز به اندازه افسانه های یونان باستان فانتزی بود:

یکی از موزها (دختران زئوس) توی گوشم نجوا میکرد و بعدش من تبدیل به یک موزیسین میشدم :))

نارِن° جی

.

رفیق جان نظربه شو صادر میکنه و بعد میگه: اگه شک کنی کافری! 

یعنی تنها حرفی که واسه من باقی میذاره خندیدن از ته دله :))

نارِن° جی

.

پشنگ خان تو مرا مونس جانی ^_^ :


+ هیچ استافینوفن کدوین، ژلوفن، بروفن و یا ادویلی به اندازه جنابعالی توانایی خوب کردن سردردهامو نداره  :)

نارِن° جی

.

گر حال مرا حبیب پرسید

گویید

بیمار غمت را 

نفسی هست هنوز

" جناب شهریار "

نارِن° جی