هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۳۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

.

جدل ها تا به این اندازه دوام نمیاوردند اگر که تنها یک طرف مقصر بود

رائول لاروش

نارِن° جی

.

یادش بخیر اون زمانایی که مینشتم توی ماشینو اینو به گوش‌جان میسپردم :))


چه رعنا و چه زیباست تو را رو

چه ناز است در آن دیده و ابرو


از انرو که بدیدیم تو را رخ

نگیریم ‌به غیر از تو به کس‌ خو

نارِن° جی

.

بعد از پاستیل نوشابه ای این دومین پاستیل شیرینیه که به به :))

نارِن° جی

.

دوباره همین یک ساعت پیش لعنتی :)

نارِن° جی

.

این قرص قرمز ژله ای ملقب به ژلوفن کی حکم ایجاد ارامش در ناحیه دل بنده رو‌ اجرا میکنه؟

نارِن° جی

.

بعدش هم به گل گیسو گفته برود کارتون ببیند و او که ازش پرسیده مگر میخواهد کجا برود بهش گفته میخواهد برود توی کمد بابایی بنشیند و یک کم بو بکشد.

کاری که توی خانهخ ما رسم بود و هروقت که یک کدام از ما دلش برای آن دیگری تنگ میشد میرفت توی کمد اتاق او و چند دقیقه ای توی کمد او،  همه چیز را بو میکشید و ریه هایش را از عطر تن و لباس ان دیگری پر میکرد.

کافه پیانو

+ حس همزاد پنداریم با این قسمت آتقدر زیاد بود که به چکه افتادم

نارِن° جی

.

امروز وقتی به خانه رسیده به گمانم یک دل سیر گریه کرده باشد.

شهریور‌که بیاید میشود چهارسال که وقتی به خانه امده پسر بزرگش نبوده تا بگوید دستمال هایش را روی زمین پخش و پلا نکند

و چند هفته ای میشود پسر کوچکش هم مسافرت رفته و نیست تا از شام شب ایراد بگیرد

و دختربرادرش به کشور خودش رفته و دیگر نیست تا با همان زبان نصفه نیمه فارسی اش بگوید باید تمرین های کلاس ده خدایش را انجام دهد

و امشب خواهرش هم ‌نیست تا به قول خودشان به کافه شان _ تراس خانه_ بروند، چایی بخوردند و گپ بزنند

و امشب خواهر زاده اش هم نیست تا زنگ بزند به سرایدار و بگوید کلید های استخر را بگذارد روی در و بعد با هم بروند و روی اب شناور بمانند

+ لعنت به منی که امشب نیستم تا با هم برویم استخری که سرایدار کلیدهایش را روی درش گذاشته...

نارِن° جی

.

چقدر خوب که نیست، چقدر خوب که با ادم های زیادی‌ مصاحبه دارد و حداقل ساعت۷ میرسد که اگر بود همه چیز بدتر از چیزی که هست میشد، همین که صبح چشمانم را باز میکنم میدانم که رفته و تا زمان رفتنمان هم نمیتواند برگردد، که جدایی نمیتواند دردناک تر از چیزی که هست بشود خودش خوب است


لعنت به شب هایی که فردایش قرار است یا من از یک جمع جداشوم و یا یک نفر از جمع ما، انقدر هق هق هایم را در خودم میکشم و بیصدا چکه میکنم که فردایش یک نوار ممتد در زیر چشمانم پف کرده و پلک هایم انقدر باد کرده که شبیه به وزغ شده چشمانم، و حتی لب بالایم هم مثل پروتز کرده ها باد میکند و همه اینها باهم همه چیز را لو میدهند لعنتی ها، همه چیز را

+ کاش ان روز که لباس هایتان را پوشیدید من لج نکرده بودم، من کوفتی لج نکرده یودمو نگفته بودم حوصله اش را ندارم، کاش من کوفتی ان یک روز از کناز هم بودن هایمان را به گند نکشیده بودم

کاش ان بعض لحظه ای دیرتر میامد تا میتوانستم بگویم ممنون بخاطر همه چیز

پیوست: شکر

نارِن° جی

.

اینکه بنده ساعت سواچ  شش سال مانده بر روی دستم را از دستم جدا کردم، انقدر جدا که در جلدش قرار دادم و بعد ساعت جدید سواچم را که ته دلم بیشتر از ساعت قبلی دوستش میداشتم بر روی دستم بستم چیز غم انگیزی است، چیزی که شش سال بعد هم شاید قرار باشد ساعت سواچ جدیدی که ته دلم بیشتر تر دوستش دارم بر روی دستم ببندم و ته دلم بگویم راحت شدم از ساعت قبلی، بدون اینکه یادم بیاید یک روزی ساعتم را دوست داشتم، همان ساعت قبلی را

+ قسمت اصلی غم انگیز بودن ماجرا اینجاست که این داستان لعنتی درمورد ادم های اطرافت صدق کند

نارِن° جی

.

من [ .... ] و [.... ] 

نارِن° جی

.

یک‌ قصه گوی خوش صدا لطفا
نارِن° جی

.

همین یک ساعت پیش‌لعنتی :)

نارِن° جی

.

- چای نخور، تو را شاش می گیرد

+ جای شاش دارد دگر

پیوست: مکالمات دو پاکستانی در کوپه قطار! 


نارِن° جی

.

ماه شب چهارده

و

آب دریا

و

آسمون

و

ساحل شنی

+ ینی به به ^_^

نارِن° جی

.

اگر چه دل نهادم بر جدایی

 ولی سوزم ز داغ آشنایی

ز کویت میروم اما دل اینجاست

ندارم تاب دوری مشکل اینجاست

« ردیف اپازی محمود کریمی/ دستگاه همایون، نی داوود »

نارِن° جی

.

چهار مضراب ها جون میدن برای وقت هایی که نوار خیال یک جایی گیر کرده باشد. میتونی سر فیگورهای ریتمیک بمونی و بمونی و بمونی و هر وقت نوار خیال شروع به گشتن کرد جمله رو شروع کنی به انتظار رسیدن به فیگور ریتمیک بعدی و گیر کردن دوباره نوار

نارِن° جی

.

مرگ بر کفتران بی ناموسی که بر روی کولرهای مردم در تراس کارهای بی ناموسی میکنند و شپلق شپلق پر و بالهای خود را بر روی کولر میکوبند و مردم غرق در خواب را بیدار میکنند و انقدر در کارهای بیناموسی خود غوطه وراند که صدای تپ تپ کوبیده شدن دستی به شیشه را نمیشنوند...

نارِن° جی

ریختم عوض شده

از وقتی که تو را ریخته ام توی خودم

حالا،

هم ریخت توام

« کامران رسول زاده »

نارِن° جی

.

۱ به ۲ نرسیده میفتی گوشه خیابون زبونت هم میفته بیرون!

نارِن° جی

.

نمیدانستم بعضی ها هستند که در بیرون کشیدن لایه های بد وجود آدم تا این‌اندازه هنرمند اند.

« خانوم/ مسعود بهنود »

نارِن° جی

.

دلمان از همان سیب زمینی هایی میخواهد که با رفیق جان قایمکی گرفتیم،‌ توی ان ظرف خیلی گنده، و بعد همونطور که دولپی در دهانمان میگذاشتیم شان، میم جان زنگ زد و من گفتم که درحال خوردن یک ظرف بزرگ پر از سیب زمینی هستیم و از انجا که قیمتش زیاد شد و فعلا آهی در بساط ندارم دمش را بالا نیاورد

وقت بازگشت همه گفتند نووووش جان! صدای روی بلندگویم را شنیده بودند، سرخ شدیم، انقدر که از همان آه نداشته در بساطمان پولی دراوردیم و سیب زمینی ای خریدیم، سیب زمینی در همان ظرف های گنده :)

نارِن° جی

.

یک کرگدن مسلط به امور فنی لطفا!

نارِن° جی

.

نه که در ان سالها به او فکرنکرده بودم، نه که زار نزده بودم، نه که نمیدانستم که او نیست وگرنه تاب نداشت که از من بی خبر بماند. اما چرا این‌ میل در ادمی همیشگی است که خود را فریب دهد، گوشه ای تاریک را در انتهای خیال خود نقاشی کند، با اب و رنگ اسمانش را آبی آبی کند، باغچه ای سبز در آن بنشاند و خود را در ان باغچه رها کند و از هرکجا که شد گلی پیدا کند و‌در ان باغچه بکارد

« خانوم/ مسعود بهنود »

نارِن° جی

.

+ ورودی ۹۲ ای دیگه؟

- نچ ۹۱

+ مگه ۷۴ ای نبودی؟

- نچ ۷۳

+ ااا سنت داره زیاد میشه ها، بچه


پیوست: وحشتناک که نه، دهشتناک است

نارِن° جی

.

متخصص شکنجه وجودم اینجانب رو بعد از رسوندن میم جان به راه اهن و آغاز جدایی هفت روزه مستقیم به سوی فیلم های بچگی سوق داد تا چکه ها را به سیل تبدیل کند
« اردیبهشت ۹۴ »
نارِن° جی

.

از سری کارهای نفرت انگیز در خانه و کلا در دنیا، شستن ظرف، شستنسینکو خاای کردن باقی مانده غذاها توی سطله

+ اگر پروردگار قصد بدترین عذاب ها را بر من داشته باشد بهترین روش گذاشتن من در ظرف شوی خانه آن دنیاست

نارِن° جی

.

دگر چه میخواهم من

چو کشیده ای از بر من دامن

نارِن° جی

.

گفته ام و گویه ام بارها، یکی باید باشد که آدم را مثل کف دست بلد باشد ^_^

نارِن° جی

.

در نرم افزار رویت چهار گیره کاری هست که پلان باید در میان انها کشیده شود تا نرم افزاذ بتواند نما، مقطع و پرسپکتیو‌ کاملی تحویل دهد، هر چه پروژه بزرگتر، فاصله بین‌گیره ها هم بیشتر.

+ از محدودیت های گیره های ذهن بیزارم، گیره های ذهن ادم ها به راحتی قابلیت جابجا شدن ندارند...

نارِن° جی

.

یکی‌از وظایف آدم های فهیم تعظیم در برابر شخص شخیص گوجه سبز است ^_^

نارِن° جی

.

استاد گرانقدر راجع به من و رفیق گرامی فرمودند: یا خوابن، یا میخورن، و یا میخندن، ایضا ایشون فرمودن این تحفه ها چی ان اوردن سر کلاس من، این ها موجودان مستمع آزادی هستن که هر کار دلشون بخواد میکنن؛ و در پایان عرایض بالا ایشون بسیار از حضور گرم و صمیمی مان سر کلاس تشکر کردند و فرمودند تا به حال دانشجویانی به باحالی ما نداشته اند

پیوست: من و رفیق جان بسیار خشنود وخرسند از گروه دو نفره مان هستیم، همینکه فعل ها جمع بسته میشوند و از حالت مفرد خارج اند کلی نور امید در قعر دل هامان روشن‌ میکند. این همه به گند کشیده شدن ها اگر روی یک‌نفر اتفاق میافتاد دیگر هیچ‌چیزش خنده دار نبود، لذا خدا را شکر :))

- اردیبهشت ۹۴ -

نارِن° جی

.

دیگه دلمون طاقت گوش کردن دیدی ای مه استاد بنان و تو ای پری کجایی استاد قوامی رو‌ نداره. قرار بود اولین تصنیف های پخش شده از گرامافون عزیز دل همین ها باشن، ولی در حال حاضر همان گرامافون عزیز  چند صد پله ای با اینجانب فاصله داره

نارِن° جی

.

گفته ام و گویه ام بار ها، باید یک آدم سبیل گنده میبودم، پاتوقم هم یک میخونه و‌رفیقم هم یک ساقی :))

+ خدا میداند اگر میشد چه اعجوبه ای برای مادر گرامی و جامعه محسوب میشدم!

نارِن° جی

.

• به این فکر میکردم که فردا دنبال شکایت بروم، ولی بعدترش فکر کردم در مملکت ما... قانون... حق... عدالت...

• به این فکر کردم به محل کارش برم، داد و قال راه بیندازم، ۱۶ سال سکوت بسه، ولی بعدترش فکر کردم در مملکت ما... قانون... حق... عدالت

+ راه کار ماجرا حرکات احمقانه خطور کننده به مغزم نیست، ماجرا بزرگ است، پس راه کارش هم باید خیلی بزرگ باشد، درنتیجه اجرا کننده ان هم باید خیلی خیلی بزرگ باشد...

نارِن° جی

.

- این بچه چطور میگه اسم بچه مو میخوام بزارم یارجان؟! یارجان بیشتر به اسم کرگدنش شباهت داره تا توله اش

+ جانیار بابا، جانیار!

نارِن° جی

.

+ ببخشید، اقای...؟!

- بله خودم هستم، شما؟

+ دخترتون!

نارِن° جی

.

چرا بنده «ساقی سیم ساق من» ندارم؟!

نارِن° جی

.

دختری که بخاطر برادرش موهایش را کوتاه نکند فقط به درد لای جرز میخورند و بس، البته باز هم امید نیست در همان لای جرز هم کارایی مفیدی داشته باشد؛ البته لازم به ذکر است اینکه آدم موهایش را برای کرگدنش کوتاه نکند مقوله ای جداست :))

نارِن° جی

.

یعنی پسری که توانایی درست کردن آتیش ندارد =» فقط به درد لای جرز میخورند و بس، البته باز هم امید نیست در همان لای جرز هم کارایی مفیدی داشته باشند

نارِن° جی