هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۱۶ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

.

+ حرف های میم جان و همکارش را شنیده بود و خودش را به میم جان رسانده بود تا اگر بشود برای مستندش یک مصاحبه کوتاه با من داشته باشد؛ در رابطه با همان کاری که من کرده بودم و او از بین حرف های میم جان و همکارش شنیده بود.


+ وقتی دلیل کارم را پرسید گفتم به مرگ دومم فکر کردم، گفت مرگ دوم یعنی چه؟ گفتم وقتی آنقدر از مرگ اولت گذشته باشد که دیگر هیچکس را روی کره ی زمین نداشته باشی تا به هر دلیلی لحظه ای به یادت بیفتد آنوقت مرگ دوم اتفاق افتاده...


+ پیرو پست قبل

نارِن° جی

.

 از بودن من چه میماند؟  *


چند سال قبل بود که با پرسیدن چنین سوال مشابهی، چند نهال سرو خریدم، و به این فکر کردم شاید وقتی بودنم به انتها رسیده باشد، سایه اش به درد کسی بخورد...


* برگرفته از وبلاگ "مثل باد"

نارِن° جی

.

بارون بود

پیاده روی بود

سقف سرم آسمون بود

شالِ قرمز بود

باد بود

تنهایی بود

دردِ سینوزیت بود

کاپشن￷￶￵ ِ خیس بود

توی گوشم " ببار ای بارون ببار" بود

" با دلم گریه کن خون ببار" بود

چاله های آب بود

صدای بارون بود

غم بود

درد بود

فکر بود

پیاده روی بود

بارون بود

نارِن° جی

.

 خانه ی دل ما را از کرم، عمارت کن

پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی...


" شیخ بهایی "

نارِن° جی

.

از آخرین

 شب زنده داری ها،

تند تند قهوه خوردن ها،

 فولدر لول گوش کردن ها،

 استرس ها،

 قرمز شدن چشم ها،

یکهو خندیدن ها،

پروژه ها،

چلیک چلیک موس ها

و سختی کشیدن ها 

در دوره ی کارشناسی


+ و چه حس عجیبی است پشت تک تک این آخرین ها...

نارِن° جی

.

+ این دل لعنتی کجاست که بند نمیشود به کار؟ آن هم کاری که فقط چهار روز از فرصت اش باقیست، که بزرگترین پروژه این سالهای دانشجوییست، که بعد از آن قرار است مثلا یک عدد مهندس کوچک از دلش بیرون بیاید. لطفا میشود بگویید این دل لعنتی کجاست؟ میشود پس اش بدهید؟  ناسلامتی باید سرش را گرم کنم به کار های عقب مانده اش

نارِن° جی

.

ضمن عرض پوزش از روشن شدن چراغ زرد در صفحه ی وبلاگتان،

باید عرض کنم این پست حاوی "هیچ" است؛

یک "هیچ" که پر است از چیزهای مختلف...!

 یک "هیچ" که آنقدر پر است که نمیتواند کلمات را در بر بگیرد...!

نارِن° جی

.

هر کجا روی وصله ی منی...

نارِن° جی

.

کاش باشم ساکن این کوچه ی بن بست...


+ عکس: علی قاضی نظام

نارِن° جی

.

چند روزیست که زندگی نامبرده در نشستن پشت لبتاب و گرفتن موس و شب زنده داری ها و صبح زود بیدار شدن ها خلاصه شده است. حتی شنیده ها حاکی از این است وی تحت فشار های ناشی از کار، ناگهان قهقه سر میدهد و گاها کلماتی عجیب و بی معنی از دهانش خارج میشود و در بعضی موارد نیز ناله ی ای دورَ￷￶￵ه ای دورَه! 


 + میم جان معتقد است تری دی مکس مثل یک بازیست! یک بازی خانه سازی، مثلا باید خانه را بسازم، برایش در و پنجره بگذارم، رنگش کنم، مبلمانش را انتخاب کنم و آنها را سرجایشان بگذارم و ای کاش که همینطور بود...!

نارِن° جی

.

هرچند زمان طولانی کلاس های آکادمی طاقت فرسا بود، اما نامبرده  دلش تنگ میشود برای همین کلاس های طاقت فرسا.  برای ده ساعتی که اکثرا با رفیق جان مشغول خوردن پاستیل، چوب شور، شکلات تلخ، لواشک و انواع و اقسام تنقلات بودیم، برای ریسه رفتن ها و خندیدن ها، برای کافی میکس های بدمزه ی بین آنتراک توی سینما، و در مجموع برای همه ی لحظات خوبِ کلاسِ طاقت فرسا :)

نارِن° جی

.


اگرقرار بود برای این عکس یه متن بنویسین، اون چی بود؟!

نارِن° جی

.

+ و قسم به جادوی مقداری چوب و تعدادی سیم...


+ امشب هم مثل بچگی ها که بعد از کوتاه کردن موها از پله ها آهسته آهسته بالا میرفتم تا بهم نریزن؛ بعد از شنیدن ناب ترین آوا ها، حرف نمیزدم که مبادا جادوی صداش از گوشام بیرون بره


+  و قسم به جادوی مقداری چوب، تعدادی سیم و دو دست...

نارِن° جی

.

+ اوضاع مرغ سحری شده...

- نه، از اونم بدتر

 

"دیالوگ سریال خانه سبز"

نارِن° جی

.

و قسم به جادوی کتاب...

نارِن° جی

.

+ حرف، حرفِ زلزله ی تهران بود، پوسته هایی که خیلی وقت است دوره ی بهم رسیدنشان گذشته، که انرژی زیادی ذخیره کرده اند؛ که چندین سال قبل با استخدام یک تیم خارجی قرار بر این بود پیرامون مساله اقداماتی صورت بگیرد، که پس از تکمیل اطلاعات، کاری جز سکوت در این رابطه انجام نشد...

+ حرف، حرفِ زلزله ی تهران بود، اینکه باید دعا کرد همان لحظه های ابتدایی زلزله جان دهیم، که انتظار رسیدن کمک میتواند بیهوده باشد، که کمک رسانی بعد از اتفاق افتادن آن فاجعه بسیار بسیار دشوار اشت، که زمان بر است، که ممکن است روزهای آخر عمرِ عده ای زیر آوار کنار چندین و چند جنازه سپری شود...

+ حرف، حرفِ یک اتش سوزی بود، حرفِ اوار شدن یک ساختمان پانزده طبقه، حرف حرفِ مدیریت بود، حرف حرفِ درد بود، حرف حرفِ پلاسکو بود...


خبر نوشت:

 در انتهای گزارش حاصله توسط تیم خارجی نوشته شده بود:

درصورت وقوع زلزله تهران، بزرگترین فاجعه بشریت اتفاق میافتد.

نارِن° جی