هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۲۱ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

.

من باشم و تو،

زندگی من باشد و تو.

یک نخ همراه با سوزن اش بیاید، 

همه را به هم وصله پینه کند و برود!

نارِن° جی

.

یکی گوشش را بیاورد که آهسته دم گوشش بگویم کم آوردم زیر بار این همه برنامه، که البته برنامه های در حال اجرا فقط پنجاه درصد از برنامه های موجود است و پنجاه درصدش به طور کامل مانده.

 یکی گوشش را بیاورد که... نه! 

من گوشم را میاورم که یکی آهسته بگوید: 

        " تو میتونی، من مطمئنم "

نارِن° جی

.

 نه اینکه غصه قانون کپی پست را بخورم، که اگر خودم انسانیتم را به خرج میدادم باید میرفتم و البوم بارانه استاد کامکار و خیلی های دیگر را میخریدم، نه اینکه دست ببرنم روی کلمات دال الف نون لام واو و دال کیبورد لبتاب.  و نه اینکه غصه ی نوشته های به درد نخوری را بخورم که شاید سال به سال بشود از لابلایشان یک یا دو نوشته بیرون کشید که شاید، و فقط شاید، و باز هم فقط شاید بتواند به درد کسی بخورد.  مساله هیچ کدام از این ها نیست، مساله این است که اگر من برای خودم خاطراتی دارم از فلان ها و بهمان ها، بدون شک تو هم برای خودت خاطرات منحصر به فردی داری، خاطراتی که کافی است به خودت اعتماد کنی، تا ناخودآگاه کلماتش از زیر انگشت هایت بریزند روی کیبورد زیر دستت :)


+ برای باز شدن پایتان به وبلاگی با مطالب خودتان فقط کافیست یکی از جمله های کپی شده را کپی کنید و بعد توی گوگل پیست. با این کار پایتان به جاهایی باز میشود که در عین غریبگی برایتان آشنا هستند، و اگر غصه ی قانون کپی پیست و این حرف ها را نخورید حتی میتواند لبتان را به خنده ای هم باز کند :))

نارِن° جی

.

درحالی که ابروهایش توی هم گره خورده یک لبخند زیر پوستی میزند و یک گوشه ی لبش بالا میرود! اصلا از همین لبخند یک وریش معلوم است لذت میبرد از کاری که انجام میدهد... فقط حیف که خدا موقع خلق این آدم گزینه کپی پیست اش را به کار نینداخته بود


+ لابلای نت های موبایل پیدایش کردم، ولی حیف که یادم نیست مرجع ضمیر "ش" در این مطلب به چه کسی برمیگردد...!

نارِن° جی

.



نارِن° جی

.

منو

اهلی کن...!

نارِن° جی

.

داشتیم میگفتیم وقتی ورودی های جدید به دنیا آمدند ما دختر بچه هایی چهار ساله بودیم، دختر بچه هایی که شیرین زبانی میکردند و مامان هایشان  موهایشان را دو طرف سرشان میبستند...!


داشتیم میگفتیم یک روز میرسد که وقتی ورودی های جدید دانشگاه ها بدنیا آمدند، ما ورودی جدید دانشگاهمان بودیم...!

نارِن° جی

.

مثلا فردا قرار نبود تا ظهر توی مرکز شماره شیش حاضر باشم و بعد بروم پیشرفت های کارگاه را بنویسم و بعدترش سر کلاس تری دی باشم و بعد از آن بنشینم پشت تمرین های عقب مانده ی عالیجنابان پشنگ و پشوتن خان. 


مثلا هفته هشت روز بود، یک روزش اشانتینون. اشانتیونی که به جز خوش گذرانی، گردش، تفریح، خوردن، خوابیدن، فیلم دیدن و کلا از این دست کارها کار دیگری را نمیشد انجام داد...!

نارِن° جی

.

هنرمند کسی نیست که نقاشی می کند یا بازیگری یا نوازندگی ، هنرمند کسیست که همه اشیاء برایش حس دارند ، همه ادم ها برایش معنا دارند ، و همه اطرافیان برایش درد دارند ، ادم هنرمند ، حس و معنا و درد اطراف یک لحظه رهایش نمی کند ، پس نازک می شود از این  رنج اطراف ، همین نازکی مقابل جهان اوج هنر است ، حالا کشیدی اش یا سرودی اش یا نواختی اش ، یا درون تک تک سلول هایت نگه اش داشتی ، چه فرقی دارد؟ 


" سید مجید حسینى "


نارِن° جی

.

کاش هیشکی کارش به اونجا نکشه که هی دشتی گوش بده، اونم با نی...

نارِن° جی

.

^_^ یکی از آرزوهای قدیمی:

داشتن تابلوی "دختری با گوشواره های مروارید"

نارِن° جی

.

همانا دود عود زیر نور افتاب از عجایب است

نارِن° جی

.

یکی از دیالوگ هایی که روی صحنه رد و بدل شد این بود:

ممکنه من برای آدم های اطرافم به درد بخور نباشم! ولی برای خودم آدم به درد بخوری هستم!

+ فکر کنم اگر میم جان روی صندلی کناری نشسته بود میزد روی پامو میگفت: اینو نگا! مثه توئه!

نارِن° جی

.

و قسم به شب های پاییزی

نارِن° جی

.

شاید اگر همین الان، همین لحظه

 توی این مختصات جغرافیایی

 روی این تخت، توی قاب پنجره

 "ماه" قابل رویت بود همه چیز فرق میکرد...

نارِن° جی

.

ما همه گوش میشویم :)


تصویر سازی: کامبیز درام بخش

نارِن° جی

.

شب و 

ساز و

 ماه و

 آرامش 

^_^

تصویر سازی: کامبیز درام بخش

نارِن° جی

.

کاش بودی و 

آهسته آهسته کنار گوشم زمزمه میکردی...


تصویر سازی: کامبیز درام بخش

نارِن° جی

.

او همانند موسیقی

بی کلام بود

حرفی نمیزد

اما تاثیرش را می گذاشت...

"مجید حاتمی"

تصویر سازی: کامبیز درام بخش


نارِن° جی

.

چه قدر دقیق و سنجیده عمل میکنند! خودمان یادمان نبود یک زمانی نوشته بودیم 

"یکی از غم انگیز ترین تراژدی های دنیا به پایان رسیدن تعطیلاته" 

یعنی آنقدر حرفه ای عمل میکنند که دهانت باز میماند چطور در این شب این جمله از بین بین خروارها پست بیرون کشیده، کپی شده و احتمالا جایی هم پیست میشود!

نارِن° جی

.

سنتور ها توی بهشت مشکل کوک ندارن! هروقت بخوایی از دستگاه شور بری سراغ ماهور، و بعد بری سراغ همایون نیازی به آچار نداری. اونجا هیچ لایی مشکل درست نمیکنه، اونجا در آن واحد روی هر سه پزیسیون هم لای کرن هست، هم بمل، هم بکار

پ.ن: ذهن نویسنده ی جفنگ گو خسته اس، سرما خوردس، کلافه اس، خوابالودس!

نارِن° جی