هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۱۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

.

:) طرح یک استاد موافقت کرد روی یک سایت کار کنیم، ولی بشرط آنکه یکی هنرستان و یکی دبیرستان کار کند. همین موضوع باعث شد آن طرح تنها کار قرینه ی ما باشد...!

:) طرح دو کلاس شلوغ بود، استاد خودش پیشنهاد کار گروهی را داد

:) طرح سه استادش دموکرات بود، برای نظر بچه ها احترام زیادی قائل بود

:) طرح چهار را با همان استاد دموکرات برداشتیم

:) طرح پنج استاد قبول نمیکرد، صحبت از پین هایی میکرد که باید بین مغز هایمان باشد تا بتوانیم کار گروهی کنیم، ما میگفتیم هست و باز هم قبول نمیکرد تا آنکه یکی از بچها گفت: استاد این دوتا از طرح یک با هم کار کردنا! پین قوی ای بین مغزهاشونه! همین باعث شد آخرین طرحمان را هم گروهی کار کنیم

:) وقت هایی که پروژه ای هست و بود برای انجام دادن، کار را نصف کردیم، پول را نصف کردیم، هرچند کم میشد ولی نصفش کردیم تا اگر پولی هست برای هردویمان باشد

:) خارج از دانشگاه با هم موسسه ای ثبت کردیم، دویدیم پی مجوزش، اداره ی مالیاتش، ناظرش، مشکلات بچه هایش

:) در حال شروع کاری هستیم مرتبط با رشته مان، با هم میرویم پی کارگاه های چوب و ام دی اف، ابزار فروشی ها و... و پس از همه ی دویدن هایش با هم خیال پردازی میکنیم برای آینده اش

:) امروز به رفیق جان گفتم: خدا خیرت بده، بخدا خیلی رفیقی

:) شکر

نارِن° جی

.

هر چند جامعه ی آماریم فقط روی خودم تنظیم بود و بس، ولی مدرسه که میرفتم، به فصل مورد علاقه ام فکر میکردم با خودم میگفتم فقط آدم بزرگا، یعنی همونایی که دیگه مدرسه نمیرن میتونن فصلی رو به جز تابستون دوست داشته باشن...!

+ و من امروز متوجه شدم چند وقتیه که فصل مورد علاقه ام شده پاییز

نارِن° جی

.

داشتن قطعات دشتی در مواقعی چیز وحشتناکی محسوب میشود

 چیزی مثل پاشیدن نمک روی یک زخم عمیق

نارِن° جی

.

از بیرون به خودم نگاه میکنم:

موجودی خودش را به آب و آتش میزند

همان موقع از گوشه ی چشمش قطره ای میافتد روی پتوی مچاله شده ی زیر سرش

نارِن° جی

.

- چرا هر چی بزرگتر میشیم اینجوری تر میشه همه چی؟!

+ چه جوری تر؟

- همینجوری دیگه، همینجوری که هست، همینجوری که میبینی.

+ نمیدونم

- اگه "اینجوری شدن" با سرعت بزرگ شدنمون متناسب باشه تا چند سال دیگه چیز خوبی هم میمونه واسه آدم؟!

+ بستگی داره

- اره بستگی داره الان اون نقطه ای که هستیم کجاست، یکی از اون پستی هاییه که بعدش بلندی داره؟ یا نه، فقط یه جایی هست توی سراشیبیِ پیش رو

+ باید صبر کرد

- ولی کاش میشد zoom out کرد و دید مسیر ترکیبی از شیب مثبت و منفیه یا از یه جایی به بعد فقط منفیه؟


[ + خودم       - خودم ]

نارِن° جی

.

گفت کوچه های آشتی کنون دیگه تو کشور ما پیدا نمیشه، آخه تا هر جا که میشد باید ماشین هامونو میبردیم...

+ اسپانیا

نارِن° جی

.

عین پسرهایی که خودشان را به در و دیوار میزنند رفتیم کارگاه های چوب، کارگاه های ام دی اف، پیشِ رنگ سازها، برش کارها و ابزار فروش ها! انقدر رفتیم و پرسیدیم و خندیدم و خندیدند تا فهمیدیم لولا تخت و گازور چه کوفتی است و جک پمپی 200 نیوتن چقدر سفت است! مته همان دریل نیست و از مته گازور بُر چگونه استفاده میشود! دستگاه گندگی چقدر بدرد بخور است و ملامین چه قدر بدرد نخور! هر کدام از رنگهای کلر، روغن جلا و سیلر باید با چه زهرمار هایی و با چه نسبتی ترکیب شوند! کدام چوب روس سوپر است و کدام نیست، کدام سمباده لازم است و کدام نه!

و سرانجام بعد از همه این مسائل دست هایمان مثل مردهای کار یدی انجام ده بخاطر چسب ها پوسته پوسته شد، بخاطر تینر ها سوخت و بخاطر سمباده کشیدن ها زخم شد. ولی ما همچنان مثل پسرهایی که خودشان را به در و دیوار میزنند ادامه میدهیم.

 کارمان باید به نتیجه برسد :)

نارِن° جی

.

مرض کانتکت پاک کنی مرض خوبی است، میفتی به جان کانتکت های گوشی ات، پاک میکنی همه ی آنهایی را که هیچ دردشان را درمان نمیکنی و هیچ دردت را درمان نمیکنند

نارِن° جی

.

بادکنک های بدِ خاطره را بترکانیم، خوب هایش را نگه داریم...!

+ scott bergey

نارِن° جی

.

تعریف های زیادی از کتاب های "ابن مشغله" و "ابومشاغل" نشنیده بودم. برای همین گذاشته بودمش برای وقتی که بتوانم با آن همزاد پنداری کنم

+ قبل از عید بود که خریدمشان...!

نارِن° جی