هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۸۹ مطلب با موضوع «آرزو‌ نوشت» ثبت شده است

.

دلم برای رفیق جان، برای غصه هاش، برای دلِ شکسته اش خونِ...

دلش رو شاد کن... لطفا... هزار بار لطفا...

نارِن° جی

.

خوشحالم کن...

بخندونم...

برقصونم...

مستم کن از بوی زندگی...

وقتش رسیده...

نارِن° جی

.

باراِلاها! ما همکارِ هم اتاقِ حاجی وانتی طور خواسته بودیم از شما! شما واسه ما پلنگ میفرستی؟! باراِلاها! اصلا همکارِ هم اتاقِ حاجی وانتی طور نخواستیم! شما فقط پلنگ نفرست واسه مون :(

نارِن° جی

.

بحثِ این میشه که فلانی دلش میخواسته گل فروشی بزنه؛ بحث من و رفیق جان این میشه که:

+ گل فروشی چه خوبه

- تازه سود ماشین عروسو بگو

+ دسته گل عروس

- گل آرایی سالن

+ اصن میشه در کنارش تشریفات عروسی راه انداخت

- میشه یه باغ خرید و درستش کرد، اینطوری هم نیاز به گل برطرف میشه، هم یه جای باحال واسه عکاسی درست میکنیم، هم یه جا برای مراسم


خلاصه که من و رفیق جان یه حرف کوچیکو میگیریم و در عرض چند ثانیه تا تهش میریم. من و رفیق جان خیال بافی هامونو کردیم و در راستاش حرکت کردیم و تلاش کردیم، و آخرِ همه ی اینها نشد که نگهش داریم، من و رفیق جان کاری که خیالشو بافته بودیم و ذهن مون تا ته تهش رفته بود واگذار کردیم. گذشتن یک دفعه از همه ی اون خیال بافی ها و امیدها آسون نبود، در واقع خیلی هم سخت بود، خیلی تلخ...


 ولی مگه میشه همه ی خیال هامون، تلاش هامون، سختی کشیدن هامون بی نتیجه بمونه؟ نه. من و رفیق جان فکر میکنیم قراره بهترش سر راهمون قرار بگیره... لطفا...

نارِن° جی

.

میشه همه چیز دوباره اونطوری بشه که سرخوشانه بیام و بنویسم "ما سرخوشانِ مستِ دل از دست داده ایم"؟ نه اینکه بیام و غمگینانه بنویسم "ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار"

نارِن° جی

.

دلم سفر میخواهد،

بیا

نارِن° جی

.

بهش میگم همکار روی مخِ هم اتاقم داره میره. دعا کن! فقط دعا کن یکی بیاد جاش که حاجی وار باشه! منش حاجی رو داشته باشه! روش حاجی رو داشته باشه! نمک حاجی رو داشته باشه!

+ تو ای حاجی وانتی! چه کردی با ما آخه؟! :))

نارِن° جی

.

خودتو بغل کن و بگو: میرسه روزای خوب

نارِن° جی

.

مثلا یکی بپرسه کجا میخوایی باشی؟ منم بگم ناحیه ۵، منطقه ۵. اونم بگه اینم فرم استخدام رسمیت! امضاش کن!

نارِن° جی

.

پائیز از نیمه هم گذشته، قصد نداری بیفتی؟

نارِن° جی

.

دقیقا اونجام که شاعر میگه:

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود

تا دلم،

باز دلم،

باز دلم،

دل بشود


نارِن° جی

.

بیا، دلم بدجور هوای شمال رفتن دارد، لب ساحلش بشینیم و فقط نگاه کنیم، فقط گوش کنیم...

نارِن° جی

.

دلم از اون ساندویچ ها میخواد که با رفیق جان درست میکردیم؛ همون ها که تشکیل میشد از نون باگت و کنسرو لوبیا و چیپس و گوجه و سس. همون ها که اونقدر میچسبید...

نارِن° جی

.

و من هم میگم:

خدایا فرمان بده چاله برام تبدیل به راه شه

راهی که توش سعادت باشه...

نارِن° جی

.

و من هم میگم:

خدایا، بیشتر از همیشه بتاب به من...

نارِن° جی

.

میشه مثلا اینطوری باشه که ما فقط تو جهت رودخونه دراز بکشیم و آب هرجا خواست مارو ببره؟ میشه مثلا اینقد فکر نکنم به اینکه چی قراره بشه؟ میشه مثلا یه آرامشی بیاد توی وجودمون؟ اونقد که از ته دل با لبخند بگم هر چه پیش آید خوش آید؟ میشه؟ لطفا؟

نارِن° جی

.

سوم‌ اردیبهشتِ پارسال، موقع خواب فهمیدیم ساخت اولین محصولمون مصادف شده با روز معمار. سوم اردیبهشتِ امسال، موقع خواب فهمیدیم اولین سفر بسیار مستقل طورِ کاری مان مصادف شده با روز معمار‌.


+‏ و ما‌ برای روز معمار سال آینده رویا پردازی های قشنگی کردیم :)

نارِن° جی

.

مثلا ماهو بیاریم تو خونه، اونم ماه شب چهارده شو...

نارِن° جی

.

آدم یکیو میخواد همونطور که علیرضا قربانی میخونه، بخونه:


نترس از سفرها که یار تو هستم

نترس از خطرها کنار تو هستم

نترس از زمانه که بی اعتبار است

که هر لحظه من اعتبار تو هستم

اگر سبز و شادی اگر زرد و غمگین

اگر گرم و سرشار اگر سرد و مسکین

کنار تو هستم که یار تو هستم

که بیش از خودت بی قرار تو هستم

نارِن° جی

.

آدم یکیو میخواد همونطور که اون آقای خواننده به لیلی میگه "من راهنمای تو خواهم بود"  به آدم بگه:


برای هر قدم

توی هر گذرگاهی

توی هر شهر

هر رویایی

من راهنمای تو خواهم بود

برای هر کوچه

به سمت هر منظره ای

هر کجا که تا حالا نبودی

من راهنمای تو خواهم بود


نارِن° جی

.

لطفا یک عدد از اینا که میفرمایند:


بگذار سر به سینه ی من

تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را


بگذار سر به سینه ی من

تا بگویمت اندوه چیست

عشق کدام است

غم کجاست


بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

نارِن° جی

.

با نگرانی نگاهش کردم و پرسیدم:

پارتی داری؟

جواب داد: خدا پارتیمه


+ خودت پارتیش باش، لطفا


نارِن° جی

.

دلم تنگ شده برای تک زنگ زدن پشت در خانه شان، بعد بیاید در را باز کند، من بروم داخل، کوله ام را دربیاورم، کتابها و پشنگ خانَم را. بعد شروع کنم به زدن، گوش کردن و یاد گرفتن...

+ هر چه سریع تر شروعش میکنم. قول. از آن قول هایی که قول است.

نارِن° جی

.

مثلا از جاده فیروزکوه بریم، سر راه دوغ گدوک هم بگیریم و هی بخوریم. مستقیم هم بریم لب دریا. مثلا ماه هم ماه شب چهارده باشه.

نارِن° جی

.

دیشب چشم هایم خسته بودند و رمق خواندن داستان پسرِ پسر گالان اوجا را نداشتند. میخواستم بنویسم نت های صدایت لازم است.


و حالا امشب مینویسم نت های صدایت نه برای خواندن داستان پسرِ پسرِ گالان اوجا، بلکه برای یک‌ "مواظب باش" لازم است.

نارِن° جی

.

فارغ ز غوغای جهان بودنمان آرزوست...

نارِن° جی

.

از سری بی قیدی های دوران مدرسه همین بس که میشد به راحتی سیوشرتت را برعکس تنت کنی!

نارِن° جی

.

و باز هم رسیدن شهریور پر تنش...

+ به امید آرومِ آرومِ آروم بودن شهریور نود و هفت بعد از شش سال

نارِن° جی

.

پاییز باشد و...

نارِن° جی

.

بیا رویا ببافیم :)

نارِن° جی

.

کاش جادو شم برم توی آخرین رویای قبل از خوابِ آدما. بشینمُ فقط نگاه کنم.

نارِن° جی

.

باز جا داره تکرار کنم:

خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن

پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی


"شیخ بهایی"

نارِن° جی

.

باید یکی باشد که همه دوچرخه های شهر را بخرد،

بعد ببرد برای پسر بچه هایی که خواب داشتنش را میبینند

اما فقط خوابش را...

نارِن° جی

.

منو که بد قول نمیکنی؟ هوم؟!

نارِن° جی

.

تقویم را که نگاه میکنم نوشته امروز نهم جمادی الثانیِ یک سالی است. سالش مهم نیست، ماهش هم همینطور، مهم این است هنوز پنج روز تا دیده شدن ماه شب چهارده مانده ولی من دیدنش را برای همین الان و همین لحظه میخواهم.

+ ارژنگ کامکار

نارِن° جی

.

دلمان سفر میخواهد، از همان سفرها که دو لپی سیب زمینی بخوری، زیر پل خواجو به آواز دشتی گوش کنی، به آب روان زیر سی و سه پل نگاه کنی، بستی خوران به بازی بچها بخندی، اصلا دلمان از همان سفرها میخواهد که یک گوشه بشینی، زل بزنی به گنبد روبرو...

+ عکس: milica grujic

نارِن° جی

.

گفتم کاش میشد آدم دست بندازه تو گوشاش

بعد بالا بیاره هرچی که شنیده...!

نارِن° جی

.

چند وقتیست نامبرده "مقداری" نا امید است، "مقداری" که چه عرض کنم، درواقع "مقدار زیادی" نا امید است.  کسی قرص امید دارد، کمی به من بدهد؟

نارِن° جی

.

لطفا یک نفر بیاید، صدایش را بیندازد توی سرش و بخواند:


با گوشه گرفتن، 

درمان نشود غم،

برخیز و به پا کن،

شوری تو به عالم...

نارِن° جی

.

بیا چشم هایمان را ببندیم و در دنیای تابلو ها زندگی کنیم :)

تصویر سازی: کامبیز درام بخش

نارِن° جی

.

چراغ ها که روشن شد، بالا سمت راست یک دایره ی سیاه براق بزرگ بدقواره بود، دایره ای که کاربردش را نفهمیدم تا وقت رسیدن به اپیزود های آخر. درست همانجایی که روی آن دایره بدقواره، نور نقره ای رنگ انداختند. حالا همان دایره تبدیل شده بود به ماه شب چهارده، با همان نقش و نگار های مخصوص خودش... و من تمام آن اپیزود را به ماه نگاه کردم و به این فکر کردم کاش برای خودم یک ماه شب چهارده بسازم!

نارِن° جی

.

یکی گوشش را بیاورد که آهسته دم گوشش بگویم کم آوردم زیر بار این همه برنامه، که البته برنامه های در حال اجرا فقط پنجاه درصد از برنامه های موجود است و پنجاه درصدش به طور کامل مانده.

 یکی گوشش را بیاورد که... نه! 

من گوشم را میاورم که یکی آهسته بگوید: 

        " تو میتونی، من مطمئنم "

نارِن° جی

.

مثلا فردا قرار نبود تا ظهر توی مرکز شماره شیش حاضر باشم و بعد بروم پیشرفت های کارگاه را بنویسم و بعدترش سر کلاس تری دی باشم و بعد از آن بنشینم پشت تمرین های عقب مانده ی عالیجنابان پشنگ و پشوتن خان. 


مثلا هفته هشت روز بود، یک روزش اشانتینون. اشانتیونی که به جز خوش گذرانی، گردش، تفریح، خوردن، خوابیدن، فیلم دیدن و کلا از این دست کارها کار دیگری را نمیشد انجام داد...!

نارِن° جی

.

شاید اگر همین الان، همین لحظه

 توی این مختصات جغرافیایی

 روی این تخت، توی قاب پنجره

 "ماه" قابل رویت بود همه چیز فرق میکرد...

نارِن° جی

.

ما همه گوش میشویم :)


تصویر سازی: کامبیز درام بخش

نارِن° جی

.

میشود به من هم وعده ی سر زدن به خرمالو های کال را بدهی؟ انار های نارس؟ اینکه پاییز در راه است؟ میشود؟

نارِن° جی

.

خیلی سال پیش بود که آدرس وبلاگ پسرخاله لو رفت و همگی در نهایت بیشعوری جمع شدیم دور لبتاب و شروع به خواندن کردیم!
 
+ بعضی وقت ها دلم میخواد سر وبلاگ من هم همین بلا بیاد، همه ی زوایای روحی وبلاگ نویس پیش همه لو بره!
نارِن° جی

.

ادم وقتی تنبور نوازی های جناب عالی نژاد را گوش میدهد دلش میخواهد کوله اش را جمع کند، برود کرمانشاه، یک تنبور با آن زنگوله های قرمزی که قدیمی ها تهش می بستند بخرد و آن را بیندازد روی آن یکی دوشش و بعد برگردد سر خانه زندگی اش!

نارِن° جی

.

مثلا زمان برگرده عقب، دقیقا همونجا که صاد با یک سیوشرت در حال توصیف یک صحنه از یک فیلم بود...

+ the artist

نارِن° جی

.

مثل نقاشی صبح یک روز تعطیل ادوارد هاپر:

چنین تنبلی و هیچ کار نکردنمان آرزوست!


نارِن° جی