هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۱۵ مطلب با موضوع «میم جان» ثبت شده است

.

ای به فدای چشم‌ تو

این چه نگاه کردن است؟!

آن هم با آن تیشرت آستین کوتاه یشمی رنگ؟

نارِن° جی

.

موجود بسیار بسیار پشه خوری هستم! آنقدر که دلم میخواهد بعضی شب ها که از خواب بیدار میشوم، مثل بچگی ها گریه کنم، میم جان بیدار شود، جای قرمزِ باد کرده ی نیش پشه ها را آرام آرام ناز کند تا کم کم سنگینی پلک هایم مرا با خود ببرند

نارِن° جی

.

میم جان معتقد است بچه ی عجیبی دارد


در بعضی مواقع مانند یک مرد عمل میکند، بعضی مواقع از یک زن هم زنانه تر رفتار میکند. در بعضی چیزهای خیلی شجاع، در بعضی چیزها خیلی ترسو. در بعضی موارد خجالتی و کمرو، در بعضی موارد برعکس...!


میم جان حق دارد! بچه اش موجود عجیبی است!

نارِن° جی

.

+ اصن زحمت های امسالم به کنار! چهار سالیو بگو که همش درس خوندم! از روز اول به فکر ارشد بودم! هی درس درس درس، زحمت زحمت زحمت! حالا دقیقا یه روز مونده به کنکور باید مریض شم!

- نه مامان، این چه حرفیه؟ خوب میشی تا فردا

+ ماماااان! چی میگی؟! داشتم مسخره بازی درمیاوردم!

- من فکر کردم تب داری زده به سرت داری هذیون میگی! گفتم حالا یک کم دل داریت بدم :))

نارِن° جی

.

یک نخ نامرئی سر تو و بازوی دست چپ من رو بهم وصل کرده، هر وقت سر تو بخاطر مینیر کوفتی گوش گیج میره، بازوی دست چپ من هم درد میگیره.

+  کاش به زبونم میاومد این حرف ها؛ میم جان

نارِن° جی

.

اولین دندانم که افتاد، یک قوطی کبریت برداشتم، خالی اش کردم، روسری ام را قیچی کردم و برایش تشک و پتو درست کردم، شب هم گذاشتمش زیر سرم و آرزو کردم صبح یک مداد رنگی بیست و چهار رنگ داشته باشم؛ شب از استرس خوابم نمیبرد، نمیدانستم فردا چه چیزی در انتظارم است، واقعا یک بسته مداد رنگی بیست و چهار رنگ دارم یا اصلا هیچ خبری نیست؟!

صبح که بیدار شدم هیچ کدام از این ها اتفاق نیفتاده بود، جعبه مداد رنگی کنار رختخوابم دوازده رنگ بود!  من به این نتیجه رسیدم که هر چه که از فرشته دندان بخواهی کمی کمترش را میدهد، برای همین دفعه بعد باید آرزوی مداد رنگی سی و شش رنگ را داشته باشم تا فرشته بیست و چهار رنگش را بیاورد!

نزدیک افتادن دندان بعدی بود که یادم نیست چطور، ولی میم جان یک جوری حالی ام کرد بسته مداد رنگی کار او بوده، درنتیجه بیشتر از این ها  از فرشته دندان توقع نداشته باشم و خودش به وقتش بیست و چهار رنگش را برایم میخرد:)  

+ ما به فدای میم جان مان :)

نارِن° جی

.

وقت هایی که میم جان با یک فیلم ویدئو می آمد، انگار تکه ای از بهشت را اورده بود. پا به پایم مینشت، اصلا خودش هم به اندازه من لذت میبرد. سیندرلا، شرک، دیو و دلبر، زیبای خفته، اناستازیا، صد و یک سگ خال دار، سفید برفی و خیلی کارتون های دیگر بودند که زیرنویس هایشان تند و تند عوض میشد و من که هنوز خواندنم خوب نشده بود از میم جان میخواستم بخواندشان. وای که همه این ها در کنار هم چه لذتی داشت.

+ به محض پلی کردن همه آن خاطرات خوب زنده شد، ممنون :) 

+ شمام پلی کنین :)

نارِن° جی

.

یکی از رسالت های مامانا اینه که طوری بخوابن که نفس کشیدنشون از فاصله چند متری به وضوح قابل دیدن باشه

+ ما به فدای شما میم جان :)

نارِن° جی

.

+ سال اول ورودم مبهوت بودم، چشم هایم فقط دنبال پیدا کردن رنگ قرمز در یکی از روز های تقویم بود و پاهایم مدام به سمت راه اهن کشیده میشد، به سمت میم جان، به سمت خانه، به سمت آسمان غبارآلود.

+ سال دوم میم جان مبهوت بود، میدانستم چشم هایش بدنبال رنگ قرمز تقویم است. من به روی خودم نمیاوردم، ولی مگر میشد از دلتنگی اش دلتنگ نبود؟

+ سال سوم دیگر هیچ کداممان دلمان با آسمان آلوده و دود زده شهرمان نبود. و من خودم را، زندگی ام را، راهم را، بیهوده نبودنم را پیدا کرده بودم انگار.

+ و اما امسال، سال چهارم، همان سال بازگشت. من و میم جان هر دو وابسته این شهر و آسمان آبی و زندگی راحتش شده ایم؛ ولی میدانی؟ سال چهارم است، همان سالی که قبل تر ها کلی دلمان را برایش صابون زده بودیم.

نارِن° جی

.

+ میدونی؟ یه کم داغونمون کرد، یه کم غرور مونو له کرد، یه کم عزت نفس مونو خدشه دار کرد، خدشه که چه عرض کنم جر وا جر کرد. البته از سر مهربونیش بودا! ولی نمیفهمید داره باهامون چیکار میکنه

- شما رو یا همه رو؟

+ اگه عمومی بود که اصن مهم نبود. شخصی بود، ینی فقط ما

- خب حالا چی شده؟!

+ قرار بود ....، :)))))، بعدش ....،  :))))))،

   بعد ...، :))))، خلاصه ... :))))، بعدشم ...

  :))))))))، .... داغون شدیم دیگه :)))))))

- ینی ....؟!  :)))))))

+ اره دیگه   :)))))))


« دیالوگ های سانسور شده من و میم جان »


نارِن° جی

.

من حتی توانایی تصور کردن میم جان را هنگام پوشیدن لباس های مدرسه‌ اش دارم، با این مو های‌ کوتاه کرده اش،  موهای کوتاهی که گردی صورتش را بیشتر میکند، همینطور درشتی چشمان زیتونی رنگش‌ را. موهایی که معصومیت چهره اش را به خچبی نشان میدهد

+ ما به فدای میم‌ جانمان

نارِن° جی

.

متخصص شکنجه وجودم اینجانب رو بعد از رسوندن میم جان به راه اهن و آغاز جدایی هفت روزه مستقیم به سوی فیلم های بچگی سوق داد تا چکه ها را به سیل تبدیل کند
« اردیبهشت ۹۴ »
نارِن° جی

.

انگشت سبابه ات برای حرکت در فاصله بین ابروانم ساخته شده، میم جان.

نارِن° جی

.

یعنی ادم زبانش بند میاد! شاهکار میم‌جان است، برای یاداوری ۸.۲۵  درس بتن و کمک بهپاس شدگی در این ترم به خلق این اثر پرداخته :))

نارِن° جی

.

میم جان: چیه اینقد اخ و اوخ و ناله میکنی و‌غر میزنی؟

بنده: درس روح لطیف منو توی پنجه زخمی خودش اسیر کرده

میم جان: حالا دو سه ساعت درس خونده، ببین چه چرت و پرتایی میگه

نارِن° جی