چقدر غم انگیزه که از کل پکیجِ زمین شنِ فسقلی، اونجاییش که توی اراده و توان منه فقط مهیا کردن شن اش هست و بس!
+ و من تک تک سلولهای بدنم اون تصویرِ لعنتیِ دوست داشتنیِ زمین شنِ فسقلی با سایر مخلفات رو میخواد!
چقدر غم انگیزه که از کل پکیجِ زمین شنِ فسقلی، اونجاییش که توی اراده و توان منه فقط مهیا کردن شن اش هست و بس!
+ و من تک تک سلولهای بدنم اون تصویرِ لعنتیِ دوست داشتنیِ زمین شنِ فسقلی با سایر مخلفات رو میخواد!
برای منی که منش مادربزرگ طورانه دارم و اکثر خواننده های مورد علاقه ام دیگه نیستن که آهنگ جدید بخونن، اونجاهایی ذوق میکنم که یهو یه آهنگ قدیمی از یه خواننده قدیمی پیدا میکنم! مثل الان که هی پشت سر هم آهنگ بتی رو میزارم رو ریپیت که هی برام بخونه "برای یه لیلی شبیه من تو عاشقترینی تو مجنونی" و بعد باهاش حال کنم کلی :)
صبح ها کلا آدمِ باغچه بانی ام! یعنی توانایی صحبت کردن ندارم و بیشتر با ایما و اشاره و اصوات نامشخص با اطرافیان ارتباط میگیرم! صبح های شنبه از همه صبح ها بدتره! با این اوصاف مشخصه صبحِ شونزدهِ فروردینی که از قضا شنبه هم هست از قضا دوره پیام اس هم چه حالی دارم؟!
قبل از ورود به محل کار، چند دقیقه تو ماشین میشینم، انرژیِ نداشته رو هرجوری هست جمع میکنم و خودمو آماده میکنم برای کلی خوش رویی کردن و دست دادن و بغل کردن و تبریکِ سالِ جدید گفتنُ از چطوری گذشتنِ تعطیلات پرسیدن!