هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۱۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

.

باز جا داره تکرار کنم:

خانه ی دل ما را از کرم عمارت کن

پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی


"شیخ بهایی"

نارِن° جی

.

آخییییش :)

نارِن° جی
قبل تر ها نوشته بودم:
آیا نباید وقتی رییس جمهور یک مملکت فرمودند: "آب را بریزید همانجایی که میسوزد. انقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دان تان پاره شود. از تره بار نزدیک خانه ما خرید کنید، چرا از جاهای گران خرید میکنید؟ در محله ما قیمت ها ثابت است و.."
 همگی مثل نهنگ ها خودکشی دسته جمعی کنیم؟


الان مینویسم:
سوپر مارکت محل تصمیم جدیدی  برای راحتی کارش میگیرد، تا شب که مغازه اش را میبندد جعبه هایش را توی پیاده رو ول میکند. استادمان تصمیم جدیدی در مورد شیوه تدریسش میگیرد، حالا دیگر مشکلی در درک آن درس نداریم. مدیر فلان کارخانه تصمیم جدیدی در مورد نیرویش میگیرد، برادرش قرار است جای برادرمان را بگیرد. میوه فروش سر کوچه برای افزایش مشتری تصمیم جدیدی میگیرد، قرار است سود میوه هایش را کمی کمتر کند. کافی شاپ مورد علاقه مان تصمیم جدیدی در مورد دکوراسیونش میگیرد، دیگر میز همیشگیمان وجود ندارد. رییسمان تصمیم جدیدی درمورداضافه کاری و اضافه حقوق میگیرد. دیگر نمیشود تا فلان تاریخ خانه مورد علاقه مان را بخریم. همسایه تصمیم جدیدی در مورد نظمش میگیرد، دیگر کفش هایش دم در پخش و پلا نیستند. خواهر زاده مان تصمیم جدیدی در مورد زندگی اش میگیرد، میخواهد از همسرش جدا شود. فلان کارگردان تصمیم جدیدی در مورد ساخت یک مجموعه میگیرد، پس از دیدن اثرش بینشمان نسبت به فلان مسئله کاملتر شده.
+ تصمیم های بزرگ و کوچک اطرافیانمان که ریشه در تفکر و بینش هر فرد دارد، خواه ناخواه روی زندگی ما هم تاثیر میگذارد.
حالا میگویید فرقی نیست بین بینش و رفتار و صحبت و عمل هرکس؟
نارِن° جی

.

از بین بچه های دایی، فقط یکی شان فارسی حرف زدن را بلد است. چند وقت پیش بود که با ناباوری جلوی تلویزیون نشسته بود و با همان لهجه خاص خودش میگفت باورم نمیشود قرار است چهار سال این مرد را توی تلویزیون ببینم، حرف هایش را بشنوم و کارهای عجیب و غریبش را تحمل کنم.

 میترسم قرار باشد چند روز دیگر من با ناباوری جلوی تلویزیون نشسته باشم و بگویم باورم نمیشود قرار است چهار سال این مرد را...

نارِن° جی

.

باید یکی باشد که همه دوچرخه های شهر را بخرد،

بعد ببرد برای پسر بچه هایی که خواب داشتنش را میبینند

اما فقط خوابش را...

نارِن° جی

.

دل به مهرش وعده دادی آیا؟!

نارِن° جی

.

امان از ادم های لاغرِ قد بلند!

نارِن° جی

.

به به، چه آب و رنگی داشتیم قدیما :)

+ مسجد نصیرالملک

+ عکاس نامشخص


نارِن° جی

.

دست خودم نیست. شاید دلیل درست و کاملی هم براش نداشته باشم، ولی من جور دیگه ای حساب میکنم روی شخصی که عکس پروفایلش خالیه. یه جور خوب.

نارِن° جی

.

موسسه باعث شده با آدم های جدیدی آشنا بشیم، آدم هایی که در نهایت دیدمون رو نسبت به جنس مذکر (همون دسته که "مرد" اسم برده میشن) عوض کرده:


یکی از این موارد آقایی ورزشکار است، یک باشگاه دارد، بازوهای گنده دارد، تربیت بدنی خوانده و معلم ورزش مدارس هم هست. حالا جدا از اینکه آدم خیر و مهربانی است نمیدانم چرا بازوهای گنده اش، تربیت بدنی خواندنش، باشگاه داشتنش به دردش نمیخورند! ما مجبور میشویم مثل یک مرد بازو گنده قسمت بزرگی از دوغ ها، نوشابه ها، ساندویچ ها و پیتزاها را برداریم و ایشان به برداشتن قسمت کوچکی از آن اکتفا میکند


مورد دیگر جدا از اینکه ادم خیر و مهربانی است چند روزی بود عکس پروفایل خود را روزشمار کرده بود! هفت، شش، پنج، چهار و... . با خودم فکر میکردم لابد برای موعد روز کنسرتش و یا برنامه ای از این دست اینطور روز شمار راه انداخته! در نهایت متوجه شدم سالروز تولدشان بوده که اینطور اهمیت داشته!


مورد بعدی که به نظر نمیاید چندان ادم خیر و مهربانی هم باشد در خیلی از کارها پیش قدم میشود و من بخاطر بعضی رفتارهایشان مجبورم مثل نامه های اداری جوابشان را بدهم! با همه ی این اوصاف وقتی برای انجام یکی دیگر از کارها قرار بود وسیله ای برایشان بفرستم و گفتم این کار را از طریق آژانش انجام میدهم و نیازی به امدنشان نیست، قهر کردند! گفتند خودتان کار را انجام دهید حالا که میخواهید با آژانس بفرستید! و بعد عکس پروفایلشان را کردند " چه شد که قدر وفا هیچکس نداند" ! و چیزهایی از این قبیل! و من تا قبل از آن فکر میکردم دخترها در ذهنشان در رابطه ای عادی با فرد دیگری خیال پردازی میکنند و بعد هم ضربه میخورند!


مورد دیگر قرار بود در شهری دیگر کارهای اداری لازم برای انجام کاری را پیگیری کند. جدا از اینکه آدم خیر و مهربانی است ولی آنجا که رسیده بود  به من زنگ زده که جلوی فلان ساختمان هستم، کدام قسمت بروم؟! و من مانده بودم بگویم برود سمت راست و از اطلاعات سوال کند یا برود سمت چپ و اینکار را انجام دهد!

نارِن° جی

.

بار، سنگین است و در گرداب این آشوب ها

کوه را بر دوش خود از کوه بالا می برم

" نادر ابراهیمی "

نارِن° جی

.

گویا پای روی کاتر رفته ام نیاز به بخیه داشت، ولی نه یک روز بعد از زخم شدنش. دکتر نمیتوانست بفهمد رفتن به تئاتر ارجحیت داشت، حتی با پایی که لنگ میزد...!

نارِن° جی

.

منو که بد قول نمیکنی؟ هوم؟!

نارِن° جی

.

ای به فدای چشم تو

این چه نگاه کردن است؟


" جناب شهریار "

نارِن° جی

.

+ اصن زحمت های امسالم به کنار! چهار سالیو بگو که همش درس خوندم! از روز اول به فکر ارشد بودم! هی درس درس درس، زحمت زحمت زحمت! حالا دقیقا یه روز مونده به کنکور باید مریض شم!

- نه مامان، این چه حرفیه؟ خوب میشی تا فردا

+ ماماااان! چی میگی؟! داشتم مسخره بازی درمیاوردم!

- من فکر کردم تب داری زده به سرت داری هذیون میگی! گفتم حالا یک کم دل داریت بدم :))

نارِن° جی

.

وقتی شب خسته و کوفته رسیدیم، متوجه شدیم روز "ساخت اولین محصول مون" مصادف شده با روز "بزرگداشت شیخ بهایی" و روز "معمار"   

+ به گمانم امشب، وقتی خوابمان عمیق شده، قیافه هایمان ^_^ مدلی باشد

+ شکر

نارِن° جی

.

تو بالا رو نگاه کرده بودی و عکس گرفته شده بود،

پس من صفحه موبایلُ کج کردم به سمت پایین و

باز با هم چشم تو چشم شدیم...!

نارِن° جی

.

به اندازه ی قبل از یه سوسکِ ناقابل میترسم، حتی الان که میتونم یه چوبُ با دریل سوراخ، پیچ یا خزینه کنم...!

نارِن° جی