هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۸ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

.

و من هم میگم:

خدایا فرمان بده چاله برام تبدیل به راه شه

راهی که توش سعادت باشه...

نارِن° جی

.

داشتیم از روزهای خوش مون میگفتیم، از همون روزها که کلی امید داشتیم، کلی خیال بافی، کلی دل خوش، کلی ایده و کلی سرزندگی.


 بین خنده هامون ساکت شدیم و شنیدیم که میگفتن "با این حرف ها که میزنن، بین خنده هاشون گریه شون میگیره" و ما بلند تر خندیدم و همزمان اشک توی چشم هامون جمع شد. 

 ‏

 ‏حرف هامون مرور خاطرات شیرین گذشته بود، ولی چون فقط خاطره بود تلخ بود. دیگران میگن مقداری تجربه ی خوب و لذت بخش، ولی برای ما بزرگ تر از این بود که در یک کلمه ی "تجربه" گنجونده شه، برای ما اونقدر بزرگ بود که باعث شد چیز دیگه بجز اون به چشممون نیاد، اونقدر که آرزو میکنیم حالا که نیست کاش قبلا هم نبود.

نارِن° جی

.

گفتم: خدا لعنتشون کنه، شیره ی جونمو میکشن!

گفتند: بجاش تو هم شیره ی پرینترشون رو میکشی!

نارِن° جی

.

آدم ها عادت میکنند، اما تا عادت کنند جانشان به لبشان میرسد
و من جانم به لبم رسیده..‌.
نارِن° جی

.

دل تنگی چیز کوفتی ایست، یک چیز مثل یک هیولای وحشتناک، هیولای لعنتی ای که من اسیرش شدم.

 دلم تنگ شده برای آن شهر، آن شب های خنک و پرستاره، برای خانه مان و حتی برای نگهبان سیگاری اش. دلم تنگ شده برای رفیق جان، برای رفیق جان ها، برای تئاتر رفتن ها، برای خارج از شهر رفتن ها. دلم تنگ شده برای گالری مان، همان چهار دیواری ای که با عشق پرش کردیم. دلم تنگ شده برای همه چیز آنجا و این دلتنگی چیز کوفتی ایست، چیز خیلی خیلی کوفتی...

نارِن° جی

.

و من به محض رسیدن به خانه سرچ کردم:

چگونه در محل کار خسته نشویم!

نارِن° جی

.

و من هم میگم:

خدایا، بیشتر از همیشه بتاب به من...

نارِن° جی

.

آدم از ذوق میخواد بمیره وقتی همسایه اش میگه: وقتی دم در داشتم کفش میپوشیدم فکر میکردم یه آهنگه که گذاشتی، میخواستم ازت بپرسم مال کیه برم دانلودش کنم، اینقد که قشنگه ^_^

نارِن° جی