هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۹۰ مطلب با موضوع «شاد نوشت» ثبت شده است

.

پائیزُ زیبایِ دل انگیزُ این صُبَتا ^_^

نارِن° جی

.

مرسی که حواستون هست تو سایت، تو پله های داربستیِ طبقه ۷-، همونجا که دیگه کلایمر نیست، ما با مخ نریم تو زمین

نارِن° جی

.

آدم از ذوق میخواد بمیره وقتی همسایه اش میگه: وقتی دم در داشتم کفش میپوشیدم فکر میکردم یه آهنگه که گذاشتی، میخواستم ازت بپرسم مال کیه برم دانلودش کنم، اینقد که قشنگه ^_^

نارِن° جی

.

شما که بیایین، دست میبرم رو ضبط ماشین و دوباره غرق میشم توی شجریان ها و ناظری ها، دوباره دلم گرم میشه، گنده میشه، دیگه دست میکشم از این فلدر لول گوش کردن ها، از این دل نازکی ها

نارِن° جی

.

تابستون و میوه هاش

پاییز و هواش

^_^

نارِن° جی

.

و لذت دیدن ورزش زورخانه ای برای اولین بار ^_^

نارِن° جی

.

نامبرده امشب نشست پشت موتور ^_^

با کلی ترس و کلی کیفِ همزمان ^_^

نارِن° جی

.

و نامبرده خدارو شکر میکند که میتواند از زمان تنهایی هایش نهایت استفاده اش را بکند ^_^

نارِن° جی

.

تعریفش را در وبلاگ هایی خوانده بودم که نویسنده شان را قبول داشتم اما وقتی اولین قسمتش را دیدم خشکم زد! مخصوصا با آن صداهای خنده! فکر میکردم مسخره ترین چیزی است که میتواند باشد!


اما گذشت و گذشت تا اینکه هم اکنون وقت هایی میرسد که فرندزِ خونم افت پیدا میکند! درست همانطور که لواشک خونم!

نارِن° جی

.

و نامبرده هر شب یکی‌ از لواشک ها را گوشه لپش میچپاند! ^_^

نارِن° جی

.

و مادربزرگ بالاخره نتیجه اش را دید :))

نارِن° جی

.

دستگاهش را گذاشت زیر گلویش و شروع کرد به حرف زدن:

اینم از دستگاه ما، فقط صدام مثل آدم آهنی میشه.

گفت و چشم هایش خندید...

و چشم هایم خندیدند...

+ شکر

نارِن° جی

.

جا داره باز تکرار کنم:

 و به طرز شگفت انگیزی راه پیش روی آدم ظاهر میشود...

+ و قسم به ایجاد کننده راه...

نارِن° جی

.

یعنی تک تک اعضا و جوارح مون فدای پشنگ خان مون که اینقدر خوش صدا تشریف دارن ^_^

نارِن° جی

.

و به طرز شگفت انگیزی راه پیش روی آدم ظاهر میشود...!

نارِن° جی

.

+ یک ساعت پیش ترس برم داشته بود، نا امیدِ نا امید صدایم را آرام کردم و از رفیق جان پرسیدم راه درستی آمدیم؟

+ اگر نوشتن درباره مساله پیش آمده را یک ساعت پیش شروع کرده بودم جایش در قسمت"حرص نوشت" بود، اما حالا دیگر مطمئنا تیک قسمت "شاد نوشت" را میخورد.

+ ‏از همانجا که پر بود از نا امیدی چیزی جرقه زد، انگار خدا چیزی پنهان کرده بود بین آن همه سیاهی، یک چیز نورانی را

نارِن° جی

.

و قسم به خرمالویِ نارِنجی در پاییز

نارِن° جی

.

هرچند فقط ۱ دقیقه و ۵۰ ثانیه اش بود اما انگار من هم عضوی از گروه نوروز و در حال همنوازی با سایر اعضای گروهم ^_^




مدت زمان: 4 دقیقه 23 ثانیه 

نارِن° جی

.

شاه شماد قدان و این صحبتا :))

نارِن° جی

.

و قسم به نارِنگیِ نارِنجی در پاییز

نارِن° جی

.

و قسم به خُنَک شدن هَوا :)

نارِن° جی

.

هر چند دو عدد زانو برای گذاشتن سرم رویشان و یک عدد دست برای رفتن بین موهایم کم است ولی همین موج صوتی ای که در گوشم جریان پیدا میکند غنیمتی است برای خودش.

 + و خدا بیامرزد پدر و مادر کسی که برای اولین بار کتاب ها را تبدیل به فایل صوتی کرد

نارِن° جی

.

نمایشگاه مصالح ساختمانی پارسال را استادِ یکی از کلاس های فنی حرفه ای اصرار کرد برویم و ببنیم و یاد بگیریم. آنموقع یک درصد هم به فکرمان خطور نمیکرد برای نمایشگاه سال بعدش حرف از گرفتن غرفه بزنیم، حرف از طراحی و اجرای دکوراسیون سایر غرفه ها. حرف از اینکه شاید قرار باشد آن سه شب حیاتی را از شب تا صبح در نمایشگاه بیدار بمانیم و کار کنیم. 

+ اگر چه حرف، حرف است و قطعیتی ندارد ولی لذت بخش است رسیدن به جایی که حتی میتوان حرفش را زد ^_^

نارِن° جی

.

حسِ خوبِ فیلم دیدن های شبانه بعد از مدت ها ^_^

نارِن° جی

.

بخون از دل آوااااااز ُ 

صداااااش بُکن :)

نارِن° جی

.

فیلم فرستاده شده از طرف رفیق جان رو باز میکنم.

مستقیم از تلویزیون گرفته شده بود.

 داشت پت و مت رو نشون میداد!

 به یاد کارای خودمون بود که گرفته بود :))

نارِن° جی

.

شب ها به محض رفتن توی تخت، خواب میرم

زندگی اینجوریُ خیلی بیشتر دوس دارم

حتی اگه سختیاش بیشتر باشه

+ شکرت :)

نارِن° جی

.

آخییییش :)

نارِن° جی

.

وقتی شب خسته و کوفته رسیدیم، متوجه شدیم روز "ساخت اولین محصول مون" مصادف شده با روز "بزرگداشت شیخ بهایی" و روز "معمار"   

+ به گمانم امشب، وقتی خوابمان عمیق شده، قیافه هایمان ^_^ مدلی باشد

+ شکر

نارِن° جی

.

:) طرح یک استاد موافقت کرد روی یک سایت کار کنیم، ولی بشرط آنکه یکی هنرستان و یکی دبیرستان کار کند. همین موضوع باعث شد آن طرح تنها کار قرینه ی ما باشد...!

:) طرح دو کلاس شلوغ بود، استاد خودش پیشنهاد کار گروهی را داد

:) طرح سه استادش دموکرات بود، برای نظر بچه ها احترام زیادی قائل بود

:) طرح چهار را با همان استاد دموکرات برداشتیم

:) طرح پنج استاد قبول نمیکرد، صحبت از پین هایی میکرد که باید بین مغز هایمان باشد تا بتوانیم کار گروهی کنیم، ما میگفتیم هست و باز هم قبول نمیکرد تا آنکه یکی از بچها گفت: استاد این دوتا از طرح یک با هم کار کردنا! پین قوی ای بین مغزهاشونه! همین باعث شد آخرین طرحمان را هم گروهی کار کنیم

:) وقت هایی که پروژه ای هست و بود برای انجام دادن، کار را نصف کردیم، پول را نصف کردیم، هرچند کم میشد ولی نصفش کردیم تا اگر پولی هست برای هردویمان باشد

:) خارج از دانشگاه با هم موسسه ای ثبت کردیم، دویدیم پی مجوزش، اداره ی مالیاتش، ناظرش، مشکلات بچه هایش

:) در حال شروع کاری هستیم مرتبط با رشته مان، با هم میرویم پی کارگاه های چوب و ام دی اف، ابزار فروشی ها و... و پس از همه ی دویدن هایش با هم خیال پردازی میکنیم برای آینده اش

:) امروز به رفیق جان گفتم: خدا خیرت بده، بخدا خیلی رفیقی

:) شکر

نارِن° جی

.

و من جانم در میرود برای شب هایی که تا صبح برنامه ی فیلم دیدن گذاشته ام :)

نارِن° جی

.

نامبرده به دنبال خریدن چیزی بود که سال های سال باقی بماند،

که هر وقت چشمشش به آن افتاد یادش بیفتد اولین پول حاصل از کارش را

+ ما به فدای صندلیِ چوبیِ نارنجی رنگِ عزیزمان :)


نارِن° جی

.

:))

نارِن° جی

.

ایضا نامبرده گلدان قلم نی های هر چند کم استفاده شده اش را دوست تر دارد از هر گلدانی :))

نارِن° جی

.

نامبرده گلدان مضراب های شکسته ی آبرنگ زده اش را دوست تر دارد از هر گلدانی :))

نارِن° جی

.

^_^ یکی از آرزوهای قدیمی:

داشتن تابلوی "دختری با گوشواره های مروارید"

نارِن° جی

.

و قسم به شب های پاییزی

نارِن° جی

.

خیلی ذوق آوره آدم یه رفیق جان داشته باشه عین خودش، مثلا اونم هیچوقت آدرس ها رو یاد نگیره و هی گم شه! یا جهت یابیش اونقدر داغون باشه که بعضیوقتا موقع بیرون اومدن از جایی ندونه باید سمت راست بره یا چپ!! یا پایه ی پیچوندن دانشگاه باشه واسه رفتن به سینما. یا وقتی سوم دبستان بوده موقع جدول ضرب مریض شده و همین باعث شده توی جدول ضرب خوب نباشه!! یا سلیقه اش با تو توی موسیقی مو نزنه و اعصابش از شنیدن ردیف آوازی خرد نشه بلکه خیلی ام باهاش حال کنه. یا اینکه اونم هیچوقت نمیتومه روی تختشو مرتب کنه چون اونو واقعا کار بیهوده ای میدونه وقتی چند ساعت دیگه قراره دوباره بهم بریزه! 

+ کلا خیلی ذوق آوره که خدا همیشه ی خدا حواسش به رفیق جان های من بوده.

ما متچکریم خدا :))

نارِن° جی

.

دنبال سوپورهای شهرداری گشتن حس و حال عجیبی داشت؛  لذت بخش ترین قسمت اش دیدن لبخند بی نهایت مهربانشان بود روی صورت های خسته شان، وقتی که ظرف نذری را میان دست های پینه بسته شان میگرفتند...

نارِن° جی

.

امشب ماه شب چهاردهُ از دست ندین ^_^

نارِن° جی

.

باز جا داره تکرار کنم:

ما سرخوشانِ مستِ دل از دست داده ایم :))

"جناب حافظ"

نارِن° جی

.

تولده تولده، عید شما مبارک :))

+ نامبرده از خود تحویل گیری مزمن اش شرمنده اس :))




نارِن° جی

.

ما سرخوشانِ مستِ دل از دست داده ایم :))

"جناب حافظ"

نارِن° جی

.

من عاشق وقتایی ام که میگم "بذار همون موقع راجبش فک میکنیم" که این یعنی سعی دارم یاد خودم و طرف مقابلم بندازم هنوز اتفاقی نیفتاده که بخواییم زانوی غم بغل بگیریم، که بخواییم غصه شو بخوریم، که الان توی همین لحظه ایم، که بهتره الانو زندگی کنیم، که حتی اگه بعدها اتفاقی ام بیفته بهش فک میکنیم تا حلش کنیم، که بیا با هم همین لحظه مونو از ته دل بخندیم :))

نارِن° جی

.

او درحالیکه موبایل صفحه لمسی اش را در دست گرفته در حال مشاهده فیلم هایست که نوه بزرگ اش در تلگرام برایش فرستاده :)

+ مرجع ضمیر "او" برمیگردد به مادربزرگ جانِ هشتاد و سه ساله ی مدرن مان :)

نارِن° جی

.

خوشحالی یعنی ما باشیم و یک شماره ی ثبت چهار رقمی :)))

+ هر چند ملت اطرافمان این روزها دفتر فنی مهندسی ثبت میکنند و دنبال پول و کار و ... اند که البته عاقلانه اش هم همین است؛ ولی عاشقانه اش چیز دیگریست، عاشقانه ای که پول و رتبه و ... درش هیچ نقشی ندارد، ولی بجایش روحت پرواز میکند تا جایی که حتی فکرش را هم نمیشود کرد :))

نارِن° جی

.

قطعا

موسیقی صدای پای تو

دارای یک فرکانس کوفتیِ لعنتیِ عزیز دله :)

نارِن° جی

.

چه چسبید جشنواره موسیقی ^_^

همان جشنواره لعنتی

 البته لعنتی از نوع عزیز دل ^_^

نارِن° جی

.

یعنی فقط باید راه رفت و بوی بهار نارنج رو نفس کشید ^_^

نارِن° جی

.

نامبرده چندوقتیست وای فایش را هیدن کرده و سپس اسمش را گذاشته " به تو چه بیشور " و در اخر رمزش نیز کلمه " فضول " را قراره داده :))

+ یعنی یک حالی میدهد این اذیت کردن های سادیسم وار مانند که بماند!

نارِن° جی