هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

۲۳۰ مطلب با موضوع «روز نوشت» ثبت شده است

.

کی باورش میشه دست همه چیو دادم تو دست هم که بریم از این شهر؟ کی باورش میشه گفتم لبتابُ خاموش کن اینا بی فایده اس، بجاش دفترُ بیار حساب کتابامونُ انجام بدیم؟ کی باورش میشه گفتم ببین اگه مستاجر میتونه زودتر‌ خونه رو خالی کنه که زودتر بریم؟ کی باورش میشه که من زدم به سیمِ آخر؟ 


+ اون آدمِ محکمی که امروز همه ی این کارها رو انجام داد امشب توی تاریکی چشم هاش چکه میکنن، ولی همون آدمی که چشم هاش چکه میکنن امید داره... و من به همین کور سوی امید زنده ام...

نارِن° جی

.

دلمان کباب شد برای آنکس که با سرچ کردن جمله ی " اگر چشم را پشه نیش بزند " پایش به وبلاگم باز شده

+ هشتکِ پشه ها رحم ندارند!

نارِن° جی

.

قطره های شور که تمام شد

لبخند میزنم

به پهنای صورت و 

بعد شروع میکنم به ساختن، چه ساختنی :)


نارِن° جی

.

خونده بودم یه جا:

اگه غمگینی یواش گریه کن تا

 شادی نا امید نشه...

نارِن° جی

.

و سرانجام همنشینی با "پشمک حاج مصطفی" و شنیدن پشت سر همِ عبارت پر مفهوم "پشمک رنگی با طعم توت فرنگی" به پایان رسید! 


نارِن° جی

.

و نامبرده به این‌ نتیجه رسیده هرچه تعطیلات عید مزخرف تر بگذرد، آن سال بهتر میشود! 

+ گویا قرار است امسال برای من بهترین سال عمرم باشد!

نارِن° جی

.

نامبرده آنقدر زیتون سیاه خورد تا سرانجام ترکید!

نارِن° جی

.

گویا وقتی تلاشش برای گرفتن اسباب بازی ای که مادربزرگش برای سرگرم کردنش از پشت گوشی موبایل نشانش داده بود نتیجه نداد، تا دو روز حاضر به حرف زدن با مادربزرگش نبود و به محض دیدنش شروع میکرد به جیغ زدن!

+ و لعنت به این فاصله های طولانی...


نارِن° جی

.

چو تخته پاره بر موجُ، رهاُ
این صُبتا
نارِن° جی

.

یعنی اوضاع تحصیل کرده های مملکت طوریه که وقتی کسی بهم میگه مهندس به غیرتم برمیخوره!

نارِن° جی

.

پارسال همین موقع ها، دم دم های تحویل پایانامه و بعد از آن بود که حاجی و وانتش برای من و رفیق جان تبدیل شد به یک اسطوره!

+ و زمان چقدر زود میگذرد!

نارِن° جی

.

ایشون فرمودن بله مساله ای نیست خب کار خوب زمان میبره. ما هم تو دلمون فرمودیم بله کار خوب زمان میبره اما دقت ندارین که کار بد هم زمان میبره! ادم هی باید اشکالاتش رو رفع و رجوع کنه!


+ ایضا ما همون آدم هایی هستیم که یه تیکه چوب بردیم کارگاه و گفتیم یه جوری برش بزنین که اولش بشه چهارده و دو میل، آخرشم بشه چهارده و شیش میل! و بعد از اینکه سه نفر آدم عاقل و بالغ موفق به همچین برشی شدند و شادمانه پرسیدن "چنین خفن چرایی؟! و چنین خفن برای چه میخواهی؟!" اونجا بود که کل زحمتشون رو برای درست بریدن چنین اندازه هایی‌ از دست رفته میدیدن:


 هیچی یه کشو رو کج زدیم! حالا باز کردنش مکافاته! کار خیلی ظریفه و فضای کافی برای بردن دریل و باز و بسته کردن دوباره پیچ ها نیست! تازشم همه طرفش به همه طرفش پیچ شده! ریل هاشم زده شده و قوز بالای قوز! درنتیجه اگه بخواییم درستش کنیم کلی زمان میبره و جای پیچ هام یه مقدار هرز میشنه! برای همین ما هم گفتیم چه کاریه؟! دیگه شما زحمتتون در کشو رو کج بریدین راحت شدیم!

نارِن° جی

.

گفتم اگه اون موقع ها میدونستم کارم این میشه همون دو سه جلسه ای هم که رفتیم کلاس نقشه برداری نمیرفتیم و به روال جلسه های قبل به جاش میرفتیم کتلت دایی علی میخوردیم! یا مثلا چقدر کم گوش کردیم آهنگ سر کلاس معماری جهان و معماری اسلامی! یا چقدر حیف شد جلسه هایی که بین آنتراک کلاس هندسه بلند نشدیم بریم سینما مثل چند جلسه ای که این‌کارو کردیم! یا کاش بعد از آنتراک کلاس های طرح دیر تر از اونی میرفتیم سر کلاس که میرفتیم! یا بیشتر از اون چیزی که باید کارهای رو نگه میداشتیم واسه شب تحویل و حتی دقیقه های پایانی قبل از تحویل!


 گفتم خلاصه درسته که از چهارسال دانشگاه بهره ی علمی درستی نبردیم ولی اگر میدونستم قراره اینجوری بشه همون بهره علمی ای هم که بردم صرف تفریح و خوشگذرونی بیشتر میکردم!

نارِن° جی

.

و نامبرده همه پاستیل های زرد رو میده اوشون بخورن و قرمز ها و نارنجی هاشو خودش میخوره! همچنین ایشون میوه خشک های شیرین رو میدن اوشون بخورن و ترش هاشو خودش میخوره!

نارِن° جی

.

به یاد دوران دانشگاه دو تا نون باگت، دو تا دونه گوجه، یه چیپس نمکی و یه کنسرو لوبیا خریدیم و با اشتها  ساندویچ هامون رو تا ته ته خوردیم

نارِن° جی

.

روزهای اولی که بچه هایش میایند حواسش هست به ترتیب غذاهایی را بپزد که آنها دوست دارند. روزهای آخری هم که قرار است بچه هایش بروند باز حواسش هست غذاهایی را بپزد که آنها دوست دارند. ولی چه قدر فرق است بین غذا پختن روزهای اول و غذا پختن روزهای آخر...

نارِن° جی

.

زندگی باید طوری میبود که بشه از بعضی لحظه هاش اسکرین شات گرفت!
نارِن° جی

.

گفت امشب همه اعضای خانواده مون جمع شدن توی این شهر، حالا مهم نیست چند نفر از بیرون مرزهای ایران خودشونو رسوندن چند نفرم از داخلش! مهم اینه همین امشب خدا میخواد بزنه همه چیو صاف کنه کل نسلمون باهم منقرض شه!

نارِن° جی

.

هر گوشه خانه یک عروسک افتاده

و این برای خانواده ما کمی عجیب است

آن هم بعد از همه ی این سال هایی که طول کشید ما بچه ها بزرگ شویم :)


نارِن° جی

.

فقط کمی خیس شدن چشم‌ ها

که چند روزه خوب میشود

و شکر.

نارِن° جی

.

آخه ما رو چه به اوشون؟!

اوشون رو چه به ما؟!

نارِن° جی

.

+ اگه حاجی وانتیو ببینی چی بش‌ میگی؟!

- میگم:

 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نازنیا ما به ناز تو جوانی داده ایم!

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

+ :))))))

نارِن° جی

.

و خدا خودش بندگانش را از خر شدگی نجات دهد!

نارِن° جی

.

هشتک فرندز ببینیم شادروان بریم.

هشتک کاش زیتون سیاهم بود.

نارِن° جی

.

نوشتنم میاید و نوشتنم نمیاید

میاید چون آمدنش تحت کنترل من نیست

نمیاید چون از هر چیزی نیست و چون برای هر کسی نیست

نارِن° جی

.

همانا نامبرده از بی خوابی میمیرد، اگر فکر و خیال سرش را رهایی نبخشاید!

نارِن° جی

.

از اون شب هاست که اگه خونه بودم حتما شال و کلاه میکردم و قدم زنون میرفتم تا آب اناری روبروی گلدیس، همونجایی که نمیدونم هنوز هم هست یا نه...!

نارِن° جی

.

یاد من تو را فراموش [نقطه]

نارِن° جی

.

زندگی چه سختی ها که ندارد! نامبرده باید اول برج اجاره بدهد!

نارِن° جی

.

تابستان ها که به خانه مادربزرگ میرفتیم بعضی شب ها آسمانِ حیاطش شهاب باران میشد و من آنقدر هول میشدم که فراموش میکردم آرزویم را...!
نارِن° جی

.

عکس "صندلی ماساژور" رو تو گوگل سرچ کردم شاید درد جسمیم از لحاظ روحی آروم شه! همچین‌ آدمای خسته ای هستیم ما!

نارِن° جی

.

ملت لوسیون معطر بدن میزنن به بدنشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما لوسیون معطر میزنیم چون هیچ داروی نیش پشه ای رومون کارساز نیست، چه بیفُرش چه اَفترش! در حالیکه شواهد نشون داده پشه ها هیچ علاقه ای به عطر لوسیون های معطر ندارن!

نارِن° جی

.

ملت اسپری آب معدنی میزنن به صورتشون تا پوستشون فلان شه و بهمان شه! ما اسپری آب معدنی میزاریم کنار تختمون وقتایی که خیلی خسته ایم و خیلی داغونیم و نیروی جاذبه توی بدنون به حدی زیاد شده که نمیزاره از روی تخت پاشیم دو تا پیس کنه تو صورتمون شاید خوابمون بپره!

نارِن° جی

.

ما به فدای دو چشمی که یکیش میاد روی همو صدایی که همزمان میگه الان آماده اش میکنم

نارِن° جی

.

توی دلم گفتم بچه من نه خاله داره و نه دایی

بزار لااقل عمه داشته باشه و عمو

برای همین سرمو گرفتم بالا و گفتم نع.

نارِن° جی

.

جا داره باز تکرار کنم:


عشق آمده است از آسمان؟

تا خود بسوزد بی گمان؟

عشق است بلای ناگهان؟

نارِن° جی

.

بله، حق با شماست. بعضی نوشته ها کاملا نامفهموم اند! مثلا اتفاق a و b و c برای من میافتد. ماجرای a را به b وصل میکنم و جفتشان را به c و در نهایت چکیده ای از همه شان را مینویسم! چکیده ای که گاهی فقط خودم و خودم میفهممشان و گاهی یک یا چند نفر دیگر. در یک کلام شرمنده برای ستاره های زرد اینچنینی در پنل وبلاگتان :)

نارِن° جی

.

آقای‌ نون کارگاهش رو کارخونه اسم گذاشته و ما هم ... مون رو دفتر فنی! و اونقدر روش غیرت داریم که حاضر نیستیم بجای ... اسمشُ بنویسیم :))


+ و دفتر فنی (!) سه شنبه افتتاح میشود و ما نمیدانیم باید خوشحال باشیم، غمگین باشیم و یا استرس داشته باشیم. فقط میدانیم‌ کمی خواب هم چیز خوبی است

نارِن° جی

.

روایته که باید خرمالو رو با چشم های بسته خورد :)

اونقدر که تمام حس بیناییت منتقل شه به حس چشاییت!

نارِن° جی

.

در عجبم چی بین نوشته هام بود که گوگل شخصیُ از طریق جستجوی "پروفایل ادم مزاحم و اشوب گر در زندگی" به وبلاگم رسونده!

نارِن° جی

.

دیگر مثل قدیم فصل مورد علاقه ام تابستان نیست.

هر شش ماه یک بار باید بروم مطب دکتر عطری.

حالا دیگر میتونم برنج خوب را از بد تشخیص بدهم. 

اصلا چند وقتیست حلوا ارده میخورم، آن هم با چه لذتی.

+ ولی خوشبختانه هنوز به خرید ظرف و ظروف علاقه ای ندارم و همین چند پله ی باقی مانده برای رسیدن به دنیای بزرگتر‌ها غنیمتی است برای خودش

نارِن° جی

.

روزهای تنبلی دلنشینی دارم! یک گوشه دراز میکشم، لم میدهم، مینشینم؛ کتاب میخوانم، کتاب گوش میدهم، کمی یاداشت برداری میکنم و باز هم کتاب میخوانم. 

+ پسرخاله معتقد است نیاز به تشک مواج دارم مبادا زخم بستر بگیرم!

نارِن° جی

.

هنوز هم بازی سنگ فرش های خیابانی جالب است! باید طوری قدم برداری که پایت روی درز ها نیاید و یادش بخیر، من چقدر در حین این بازی میم جان را گم کرده بودم!

نارِن° جی

.

 شب ها دیروقت به خانه میرسیم و دوش میگیریم و خودمان را به رختخواب میرسانیم و صبح ها زود بیدار میشویم و شلوارهای گشاد یشمی مان را که لکه های سفید رنگ اکریلیک رویشان پاشیده میپوشیم و میرویم و کار میکنیم و رنگی تر و خاکی تر میشویم و بعد دوباره شب میشود و ما شب ها دیر وقت به خانه میرسیم و دوش میگیریم و خودمان را به رختخواب میرسانیم و صبح ها زود بیدار میشویم و شلوار های گشاد یشمی مان را...


+ این است برنامه این روزهای من و رفیق جان

نارِن° جی

.

علاقه ام به دیدن برنامه های کنکور سراسری عجیب است! شاید به دنبال بیرون کشیدن دوباره ی اطلاعاتی هستم که سالهایی درگیرش بودم و تا حدود زیادی مسلط به همه شان! همان اطلاعاتی که اکنون فقط اسم هایی گنگ در ذهنم به جا گذاشته اند!

نارِن° جی

.

تعارف که نداره باهام!

 تا اینجاشو همه اومدن! از اینجا به بعدشه که مهمه، از اینجا به بعده که دیگه ادما کم میارن، جا میزنن، میبینن تمرینی که قبلا میکردن جواب نمیده و اگه بیشترش نکنن تو همون سطح دست و پا میزنن!

 تعارف که نداره باهام!

 از این به بعد پر انرژی تر ادامه میدم. باید یادم باشه که چقدر پشنگ خان برام با ارزشه، که بودنش توی زندگی چه لذتی داره. پس حواسم هست و از این به بعد با کلی نیروی بیشتر و با کلی تمرین بیشتر و بیشتر و بیشتر ادامه میدم و میرم به جنگ!

 تعارف که نداره باهام!


نارِن° جی

.

من و رفیق جان روی صندلی مدرن تازه ساخته شده مان مینشینیم. میم جان قرار است عکس بگیرد. من میخندم و میگویم عکس سه نفری! و بعد دست رفیق جان را برمیدارم و خودم دستم را روی رویه صندلی میگذارم! صدای خنده هایمان بلندتر میشود. میم جان عکسمان را میگیرد. رفیق جان که بلند میشود میخندم و میگویم حالا نوبت عکس دو نفری! صدای خنده هایمان بلندتر میشود. میم جان عکس را که میگیرد درحالی که از قضیه با خبر شده از رفیق جان میپرسد عکس دو نفری نمیخواهد؟! من غیرتی میشوم و میگویم بیخود! باز صدای خنده مان بلند تر میشود

+ تقصیر خودمان نیست، هر دو میتوانیم به اشیا شخصیت بدهیم و وای به روزی که شخصیت صندلی مان "حاجی" باشد :))

نارِن° جی

.

مادر بزرگ موبایل صفحه لمسی شو گرفته تو دستاشو خطاب به شخصِ توی عکس میگه: 

چقدر عروسک داری؟

مگه بیایی اینجا میتونی همه شونو بیاری؟

مکث میکنه و میگه:

تو که خیال نداری بیایی اینجا...


+ مخاطبش، نتیجه ی شیش ماهه ی ندیده اشِ

نارِن° جی

.

دل به مهرش وعده دادی آیا؟!

نارِن° جی

.

امان از ادم های لاغرِ قد بلند!

نارِن° جی