هــــِجاهای یک مِداد نارِنــــجی

+ کامنت ها تایید نمیشوند، جوابی بود نامبرده شخصا مزاحم میشود :)

+ بنویس...
از هر چه که هست،
از هرچه که نیست...
از هرچه که اتفاق افتاد،
از هرچه که قرار است اتفاق بیفتد...
از همین لحظه ها،
از همین بودن...
هر چه که در ذهن داری،
و هر چه که در دل...

طبقه بندی موضوعی

.

شهریور 91 بود که نه دلم می آمد رتبه ی هفت هزارم را روانه ی دانشگاه آزاد (آن هم رشته ای که دوستش ندارم)  بکنم نه دلم می آمد دل بکنم از تهران عزیزم.  آن موقع از آن مدل احمق هایی بودم که فکر میکردم زندگی فقط در تهران زندگی است، اصلا فکر میکردم ادم های شهرهای دیگر در همه چیز چند درجه ای از ساکنان تهران پایین تر اند!


شهریور 95 است و من دلم قنج میرود برای این شهر، اصلا دلم قنج میرود برای زندگی نکردن در تهران، دیگر حتی چند ماه به چند ماه هم دلم برای آب اناری روبروی گلدیس تنگ نمیشود


+ چقدر خوب است که من دیگر آن احمق کوچولوی سابق نیستم!

نارِن° جی

نظرات  (۱)

اره واقعا این کتابای چند جلدی رو باید یه طلسمی بشکنه براشون ، من خیلی وقته کمدی الهی داره خاک میخوره ولی اینقدر سخت و حجیمه که ... :))

به قول تو باید اول حس کوفتگی از بین بره... برای همین این پایین چندتا کتاب کم حجم اما جذاب مینویسم که اگر دوست داشتی و پیش اومد با اینها شروع کنی...

۱- مفید در برابر باد شمالی -دانیل گلاتائور
۲-دختری با گوشواره ی مرواید-تریسی شوالیه
۳-گریز دلپذیر- آناگاوالدا
۴-دختر پرتقالی-یوستین گاردر
۵-ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد-پائولو کوئیلو
۶- جس ضعیف-اوریانا فالاچی


امیدوارم بین این ۶تا که به ذهنم رسید حداقل یکی نخونده داشته باشی:)))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">